تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
گرفت و تير به گلويش اصابت كرد كه در شرح حالش خواهد آمد حسين ( ع ) دستها را زير گلوى كودك گرفت و خون پر شده را به طرف آسمان پاشيد و گفت « بار الها ! آنچه پيش آيد بر من آسان است » دوباره به سوى دشمن حمله كرد سر از بدن پرتاب مىشد و روى اجساد كشته قدم مىنهاد مردى از « بنى دارم » تيرى به سوى آن حضرت پرتاب كرد و به گلوى مباركش اصابت كرد تير را كشيد و دستها را زير گلو گرفت و خونها را به سوى آسمان پاشيد ، و گفت : ( اللّهم إنّى أشكو اليك ما يفعل بابن بنت نبيّك » : پروردگارا از اين رفتار مردم با پسر پيامبرت به درگاه تو شكوه مىآورم » . . . دوباره به خيمه‌اش برگشت و جامه‌اى خواست كه زير لباس خود بپوشد ، جامه‌اى كوتاه ( تبّان ) آوردند حضرت آن را نخواست و فرمود اين نوع لباس ، پوشاك افراد ذليل و خوار است پس جامهء ديگرى از برد يمانى آوردند كه از سفيدى مىدرخشيد مقدارى از جامه را پاره كرد و زير لباسهايش پوشيد دوباره چون شير خشمناك به دشمن حمله كرد درحالىكه خون از زخمهايش جارى بود دشمنان از جلو حضرت ، به سرعت مىگريختند و از راست و چپ ، بين حضرت و خيمه‌ها فاصله مىافكندند ، حضرت فرياد زد : « ويلكم يا شيعة آل ابى سفيان ! إن لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا أحرارا فى دنياكم هذه ، و ارجعوا الى أحسابكم إن كنتم عربا كما تزعمون . » « واى بر شما باد اى پيروان آل ابى سفيان ! اگر پاىبند اصول و مقرّرات دينى نيستيد و از فرا رسيدن روز قيامت هراس و وحشتى نداريد ، پس حدّ اقلّ اصول انسانى را رعايت كنيد و آزاد مرد باشيد و به آداب و رسوم گذشتگان خود ، توجّه كنيد اگر شما چنان كه مىپنداريد عرب مىباشيد » شمر پرسيد اى فرزند فاطمه چه مىگوئى ؟ حضرت فرمود مىگويم من با شما مىجنگم و شما با من جنگ داريد زنان چه گناهى دارند ؟ تا من زنده‌ام نگذاريد اين مردم سركش و نادان ، متعرّض آنان گردند ، شمر گفت اى فرزند فاطمه ! اين حق را به تو مىدهيم . حضرت به آنان حمله كرد و آنان به حضرت حمله مىكردند در چنين وضعى آب مىخواست و به دست نمىآورد جراحات فراوان حضرت را از پا درآورده و ضعف بر او غالب گشته بود ، كمى ايستاد تا استراحت نمايد سنگى پرتاب شد و به پيشانى مبارك او