بدكارهاى بود كه در بدكارى شهرت داشت و روز ديگرى پدر زينب ( ع ) به ميثم تمّار فرمود : ترا يك مرد شرور و پرخورى زاده ، زادهء زن فاجره عبيد الله بن زياد دستگير مىكند و به اين سخن سراقه باهلى اشاره نموده است جائى كه مىفرمايد :
« خداوند به زياد در هر جائى كه بوده باشد لعنت كند و به فرزند نامشروع او و آن زن بدكارهء داراى شوهران متعدّد نيز لعنت كند .
« لعن الله حيث حلّ زياد * و أبنه و العجوز ذات بعول
زينب سخنور در اين مجلس به ابن زياد ( لعن ) تحقير و سرزنش نمود آنچنان كه در مجلس يزيد در شام نيز در آن خطبه ، به مادربزرگ او ، هند جگرخوار اشاره نمود و يزيد را سرزنش نمود جائى كه فرمودند : « و كيف يرتجى مراقبة من لفظ فوه اكباد الاذكياء و نبت لحمه من دماء الشّهداء »
« چگونه مىتوان اميد خيرى داشت از كسى كه دهان او جگرهاى پاكان را بيرون افكنده است و گوشت و خون او روى خونهاى شهدا رويش نموده است »
هر كس در اين سخن دقّت و تأمّل داشته باشد عمق آن كلام را در خواهد يافت كه چگونه قلب يزيد را سوزاند و زبان او را از گفتن سخن ، ناتوان و عاجز ساخت چون بزرگترين افتخار يزيد اين بود كه از خندف همسر الياس بن مضر مادر « مدركه » يكى از اجداد و نياكان قريش انتساب دارد جائى كه مىگفت : « لست من خندف إن لم انتقم - من بنى أحمد ما كان فعل »
حسن بن حسن بن عليّ بن أبي طالب ( عليه السلام ) فرد جليل القدر و بزرگوارى بود كه در وقت خود متولّى صدقات امير المؤمنين بود او را با حجّاج خبرى هست كه در تواريخ ثبت شده است او همراه عموى بزرگوارش در كربلا حضور يافته بود هنگامى كه ابا عبد الله الحسين ( ع ) به شهادت رسيد و بازماندگان او اسير شدند اسماء بن خارجه آمد و او را از بين اسيران بيرون كشيد و گفته شده است او نيز اسير شد و در جنگ جراحاتى به او رسيده بود ، كه شفاء يافت باز روايت شده است كه او از عموى خودش ابا عبد الله الحسين ( ع ) در مورد دو دخترش خطبه و خواستگارى به عمل آورد امام ( ع ) فرمود :
پسرم ! تو هر كدام از آنها را كه دوست دارى انتخاب و اختيار نما ! حسن حياء نمود و خجالت كشيد پس عمويش شخصا ، فاطمه را جهت او اختيار نمود چون فاطمه ، شبيهترين فرد نسبت به مادرش فاطمه زهرا ( ع ) بود كه هميشه مورد احترام و محبت تمام پيشوايان بود . مثل اينكه زينب با كمال شجاعت و ادب تفهيم نمود تو چرا « خندف » را به ميان مىكشى كه بين تو و او