را بردى و مرا كه يادگار پدرت بودم فراموش كردى ؟ ! » عدى از وى معذرت خواست . و چون سفانه زن فهميدهاى بود ، عدى در كار خود با وى مشورت كرد ؛ به او گفت : « به نظر تو كه محمد را از نزديك ديدهاى ، صلاح من در چيست ؟ آيا بروم نزد او و به او ملحق شوم ، يا همچنان از او كنارهگيرى كنم ؟ »
سفّانه گفت : « به عقيدهء من ، خوب است به او ملحق شوى . اگر او واقعا پيغمبر خداست ، زهى سعادت و شرافت براى تو ، و اگر هم پيغمبر نيست و سر ملكدارى دارد ، بازهم تو در آنجا كه از يمن زياد دور نيست ، با شخصيتى كه در ميان مردم يمن دارى خوار نخواهى شد و عزت و شوكت خود را از دست نخواهى داد . » عدى اين نظر را پسنديد ؛ تصميم گرفت به مدينه برود و ضمنا در كار پيغمبر باريكبينى كند و ببيند آيا واقعا او پيغمبر خداست ، تا مانند يكى از امت از او پيروى كند ، يا مردى است دنيا طلب و سر پادشاهى دارد ، تا در حدود منافع مشترك با او همكارى و همراهى نمايد . پيغمبر در مسجد مدينه بود كه عدى وارد شد و بر پيغمبر سلام كرد . رسول اكرم پرسيد : « كيستى ؟ » « عدى پسر حاتم طائىام . » پيغمبر او را احترام كرد و با خود به خانه برد . در بين راه كه پيغمبر و عدى مىرفتند ، پيرزنى لاغر و فرتوت جلو پيغمبر را گرفت و به سؤال و جواب پرداخت . مدتى طول كشيد و پيغمبر با مهربانى و حوصله جواب پيرزن را مىداد . عدى با خود گفت : اين يك نشانه از اخلاق اين مرد ، كه پيغمبر است . جباران و دنيا طلبان چنين خلق و خوى ندارند كه جواب پيرزنى مفلوك را اين قدر با مهربانى و حوصله بدهند . همينكه عدى وارد خانهء پيغمبر شد ، بساط زندگى پيغمبر را خيلى ساده و بىپيرايه يافت . پيغمبر آن را براى عدى انداخت . عدى هر چه اصرار كرد كه خود پيغمبر روى زمين . عدى با خود گفت : اين نشانهء دوم از اخلاق اين مرد ، كه از نوع اخلاق پيغمبران است نه پادشاهان .
پيغمبر رو كرد به عدى و فرمود : « مگر مذهب تو مذهب ركوسى نبود ؟ » « 1 » - « چرا . » - « پس چرا و به چه مجوّز ، يك چهار درآمد مردم را مىگرفتى ؟ در دين تو كه اين كار روا نيست . » عدى كه مذهب خود را از همه حتى نزديكترين خويشاوندانش پنهان داشته بود ، از سخن پيغمبر سخت در شگفت ماند . با خود گفت : اين نشانهء سوم از اين مرد كه پيغمبر است . سپس پيغمبر به عدى فرمود : « تو به فقر و ضعف بينهء مالى امروز مسلمانان نگاه مىكنى و مىبينى مسلمانان بر خلاف ساير ملل ، فقيرند . ديگر اينكه مىبينيند امروز انبوه دشمنان بر آنها احاطه كرده و حتى بر جان و مال خود ايمن نيستند . ديگر اينكه مىبينى حكومت و قدرت در دست ديگران است . به خدا قسم طولى نخواهد كشيد كه اين قدر ثروت به دست مسلمانان برسد كه فقيرى در ميان آنها پيدا نشود . به خدا قسم آنچنان دشمنانشان سركوب شوند و آنچنان امنيت كامل برقرار گردد كه يك زن بتواند از عراق تا حجاز به تنهايى سفر كند و كسى مزاحم وى نگردد . به خدا قسم نزديك است زمانى كه كاخهاى سفيد بابل در اختيار مسلمانان قرار مىگيرد . » عدى از روى كمال عقيده و خلوص نيّت ، اسلام آورد و تا آخر عمر به اسلام وفادار ماند . سالها بعد از پيغمبر اكرم زنده بود . او سخنان پيغمبر را كه در اولين برخورد به او فرموده بود ، و پيشبينىهايى كه براى آيندهء مسلمانان كرده بود ، هميشه به ياد داشت و فراموش نمىكرد .
مىگفت : « به خدا قسم نمردم و ديدم كه كاخهاى سفيد بابل به دست مسلمانان فتح شد . امنيت چنان برقرار شد كه يك زن به تنهايى مىتوانست از عراق تا حجاز سفر كند ، بدون آنكه مزاحمتى ببيند . به خدا قسم اطمينان دارم كه زمانى خواهد رسيد فقيرى در ميان مسلمانان پيدا نشود » . « 2 »
هامش
( 1 ) - مذهب « ركوسى » يكى از [ شاخه ] هاى نصرانيت بوده است ( سيرهء ابن هشام ) .
( 2 ) - سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، وقايع سال دهم هجرت ، ص 578 - 580 .