تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
از قبيله كنده ، نامه‌اى از ابن زياد به حرّ داد كه در آن چنين نوشته شده بود : « امّا بعد به محض وصول اين نامه و رسيدن فرستاده‌ام به تو ، به حسين ( عليه السلام ) ميدان حركت مده و او را در همان جاى بازدار و در محلّ بدون آب و نبات فرود آور و به فرستاده‌ام دستور دادم كه همراه تو باشد و از تو جدا نشود تا خبر اجراى دستورم را به من بياورد . و السّلام . » حرّ چون نامه را خواند ، نامه و نامه‌رسان را پيش حسين ( ع ) آورد و جريان را به طور كامل بازگو كرد . حسين ( ع ) در پاسخ گفت پس بگذار در يكى از اين سه روستا يعنى نينوا ، غاضريه ، يا شفيّه ، منزل كنيم . حرّ گفت : نه ، نمىتوانم ، اين مرد جاسوس امير است . در نتيجه در همان محلى كه بودند فرود آمدند . أبو مخنف گويد : چون گروههاى مختلف دشمن در كربلا گرد آمدند ، عمر بن سعد بر ربع مدينه عبد اللّه بن زهير بن سليم ازدى ، و بر ربع مذحج و اسد ، عبد الرحمن بن ابى سبرة الجعفى و بر ربع ربيعه و كنده ، قيس بن اشعث و بر ربع تميم و همدان حرّ بن قيس و بر پياده‌ها شبث بن ربعى را قرار داد و بيرق را به غلامش دريد داد و همه اينها در جنگ حسين ( ع ) شركت جستند به جز حرّ كه به سوى حسين ( ع ) رفت و همراه او به قتل رسيد . ابو مخنف گفت : هنگامى كه گروههاى دشمن به عمر بن سعد پيوستند ، حرّ به او گفت : خدا اصلاحت كند ، آيا با اين مرد خواهى جنگيد ؟ گفت : بلى به خدا ، جنگى كه آسان‌ترينش اين است كه سرها از بدنها جدا و دستها قطع شود ! حرّ گفت : آيا يكى از پيشنهادات حسين ( ع ) رضايت تو را تأمين نمىكند ؟ گفت : اگر من خودم بودم ، چرا ؟ ولى اميرت نپذيرفته است . سپس حرّ همراه قرّة بن قيس رياحى در گوشه‌اى از جمعيّت ايستاد و به قرّه گفت : اسبت را آب داده‌اى ؟ گفت : نه ، حرّ گفت : نمىخواهى آبش دهى ؟ گفت : به خدا گمان كردم كه او مىخواهد از جنگ كناره‌گيرى كند . و دوست ندارد كه من او را در آن حال ببينم تا مبادا خبر دهم پس گفتم كه مىروم آبش مىدهم و از او ( حرّ ) فاصله گرفتم همو گويد : به خدا اگر مرا از تصميم خودش آگاه مىكرد حتما با او مىرفتم ، او رفت و كم‌كم به حسين ( ع ) نزديكتر مىشد كه مهاجر بن اوس رياحى به او گفت : چه مىخواهى بكنى اى پسر يزيد ؟ قصد حمله دارى ؟ حرّ ساكت شد و لرزشى بر وى مستولى شد پس به او گفت : اى پسر يزيد ! همانا وضع حال تو شبهه‌انگيز است و تا كنون در هيچ
تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 155 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي / فضيل الكوفي / محمد السماوي / شيخ عباس القمي