به كوفه منتهى شود و نه به مدينه و به انصاف به سخن هر دو طرف ، عمل شود و من نامهاى به ابن زياد بنويسم و تو نامهاى به يزيد بنويس و يا نامهاى به ابن زياد بنويسم ( اگر موافق باشى ) كه شايد وضعى پيش آمد كند و مرا از درگيرى با تو خلاص كند .
( راوى گويد ) در نتيجه حسين ( ع ) از راه ( العذيب ) و قادسيه كه با عذيب 38 ميل فاصله داشت به طرف دست چپ حركت كرد و حرّ هم با او حركت مىكرد تا اينكه به « البيضه » رسيدند و حضرت براى همراهانش خطبهاى ايراد كرد و يارانش سخنانى گفتند كه در شرح حال هر يك ذكر شده است و سپس هر دو قشون به حركت خود ادامه دادند و در مسير راه حرّ به حسين ( ع ) گفت : اى ابو عبد اللّه ترا در مورد جانت به خدا قسم مىدهم كه اگر اقدام به جنگ كنى حتما كشته مىشوى و اگر فرصت جنگيدن به دشمن بدهى بازهم به نظر من به هلاكت مىرسى كه در پاسخ امام فرمود : آيا با مرگ مرا مىترسانى ؟ و واقعا وضع شما به جائى منتهى شده است كه مرا بكشيد ؟ نمىدانم به تو چه بگويم ؟ ولى آن را مىگويم كه « أخو الأوس » به عموزادهاش گفت ( هنگامى كه به يارى پيامبر مىرفت و با او برخورد كرد و او گفت كه نرو كشته مىشوى ) گفت : مىروم . زيرا در صورتى كه هدف شخص ، حق باشد و بر اساس اسلام به جهاد برود . . . ننگى متوجّه او نيست . . .
چون حرّ اين حرف را شنيد از او فاصله گرفت تا به « عذيب الهجانات » رسيدند . در اينجا بود كه ديدند چهار نفر با راهنمائى « طرمّاح بن عدى » درحالىكه اسب نافع بن هلال را يدك مىكشند ، به سوى آنان مىآيند . اين چند نفر آمدند سلام كردند و به ياران حسين ( ع ) پيوستند . حرّ پيش آمد و گفت : اينان از كوفه مىآيند و از اوّل با تو نبودند و لذا من آنان را زندانى مىكنم و يا بر مىگردانمشان . حضرت فرمود : من مانند خودم از آنان ، دفاع مىكنم زيرا اينان ياران من هستند و تو قول دادهاى تا آمدن پاسخ عبيد اللّه ، متعرّض ما نشوى . حرّ گفت : درست ولى اينها با تو نبودند . حسين ( ع ) فرمود : در هر صورت اينان ياران من هستند و در حكم افرادى هستند كه با من آمدهاند يا بايد به قولت عمل كنى و يا با تو مىجنگم . حرّ ، ديگر ، حرف نزد . سپس امام از « قصر بنى مقاتل » كوچ كرد و به طرف چپ متمايل مىشد و حرّ مانع مىشد كه ناگهان سوارهاى بر اسب بسيار خوبى كه مسلّح بود و تيرى بر شانه انداخته بود ، از كوفه رسيد . افراد قشون طرفين ايستادند و منتظر شنيدن خبر از او شدند .
چون نزديك آمد به حرّ سلام كرد و از حسين ( ع ) رد شد . اين شخص يعنى مالك بن نسر
تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 154
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص١٥٤