69 - حارث بن امرئ القيس كندى :
حارث از دليران متعبّد بود و در كتب « مغازى » از او ذكرى برده شده است . حارث در قشون ابن سعد بود و چون متوجّه شد كه كلام حسين ( ع ) را رد كردهاند ، به سوى او شتافت و جنگيد تا كشته شد . صاحب « الحدائق » گفته كه حارث در نخستين حمله ، به شهادت رسيد .
* * *
70 - زاهر بن عمرو كندى :
زاهر ، پهلوان باتجربهاى بود كه شجاعتش زبانزد عامّ و خاصّ و محبتش به اهل بيت ، معروف بود . مورخين گفتهاند : هنگامى كه عمرو بن حمق بر عليه زياد قيام كرد ، زاهر هم همراه او بود و در گفتار و كردار با او همراهى مىكرد و چون معاويه ، عمرو را تعقيب كرد ، زاهر را هم خواست كه دستگير كند ولى عمرو را كشت و زاهر جان سالم بدر برد و به سال 60 ه ق به حج رفت و با حسين ( ع ) ملاقات كرد و همراه او به كربلا آمد و بنا به گفته سروى در حمله نخستين به شهادت رسيد . شيخ طوسى و غير او گفتهاند كه محمد بن سنان زاهر از اولاد او بودند كه از امام هشتم و نهم روايت مىكند و به سال 220 ه ق زندگى را بدرود گفته است .
* * *
71 - بشر بن عمرو بن أحدوث حضرمى كندى :
بشر از حضر موت بود و او را از « كنديان » به شمار مىآيد او تابعى بود و براى او فرزندانى است كه در كتب مغازى معروفند .
بشر از كسانى است كه در روزهاى پيش از جنگ به خدمت امام ( عليه السلام ) آمد .
داودى گفته است : روز دهم محرّم ، بعد از شروع جنگ به بشر درحالىكه مشغول جنگيدن بود گفته شد : پسرت عمر در مرزهاى رى اسير شده ، بشر گفت : خودم و او را به حساب خدا مىگذارم . دوست ندارم كه بعد از اسيرى پسرم ، زنده باشم . حسين ( ع ) اين حرف را شنيد و گفت : خدا رحمتت كند من بيعتم را از تو برداشتم برو و در آزادى پسرت كوشش كن . بشر گفت : درندگان مرا زنده زنده بخورند اگر از تو جدا شوم . امام به او فرمود : پس اين لباسهاى برد يمانى را به پسرت محمد كه همراه پدر بود بده تا براى آزادى برادرش از آنها استفاده كند ( پنج تكه لباس به او داد كه يك هزار دينار ارزش