75 - جون بن حوى غلام ابى ذر غفارى :
بعد از ابو ذر ، جون هميشه ملازم اهل بيت ( ع ) بود . نخست با حسن ( ع ) و بعد با حسين ( ع ) و در سفر آن حضرت از مدينه به مكه و عراق همراه او بود . سيد رضى الدين داودى گفته : چون درگيرى شروع شد ، جون در مقابل حسين ( ع ) ايستاد و اجازهء قتال خواست ، امام فرمود : تو آزادى و براى سلامتى به همراه ما آمدى پس خودت را گرفتار مكن . جون به پاهاى امام افتاد و آنها را بوسيد و گفت : اى پسر رسول خدا ! انصاف است من در روزگار صلح كاسه ليس شما باشم و در سختى شما را تنها بگذارم ؟ درست است بدنم بدبو ، جسمم پست و رنگم سياه است عنايتى بفرما تا بدنم خوشبو ، جسمم شريف و رنگم سفيد شود نه ، به خدا قسم از شما جدا نمىشوم تا اين خون سياه ، با خونهاى شما درآميزد . پس حسين ( ع ) به او اذن داد او به ميدان رفت در حالى كه رجز مىخواند و مىگفت :
فاجران چگونه خواهند ديد ضرب و شست سياهى را كه همراه با شمشير مشرفى و تير و كمان محكم از آل پيامبر احمد ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) دفاع مىكند . . )
او مقاتله و كارزار سختى كرد تا اينكه به فيض شهادت نائل آمد . محمّد بن أبي طالب گفته است پس از شهادت او ، حسين ( عليه السلام ) در بالين سر او ايستاد و رو به درگاه الهى عرض كرد : بار الها ! رويش را سفيد ، بويش را عطرآگين كن و او را با ابرار محشور فرما و رابطهء او را با محمّد و آلش برقرار كن . علماى ما از امام باقر ( ع ) نقل كردهاند كه : چون بنى اسد به ميدان آمدند تا كشتهها را دفن كنند ، پس از چند روز جون را يافتند كه بوى مشك او فضا را پر كرده بود .
* * *
شهداى كلبىها
76 - عبد اللّه بن عمير كلبى :
ابو وهب عبد اللّه بن عمير بن عباس بن عبد قيس بن عليم « 1 » بن جناب « 2 » كلبى عليمى پهلوانى دلير و شريفى بود . مقيم كوفه شد و نزديك چاه « جعد » از همدان خانهاى براى
هامش
( 1 ) - به تصغير بر وزن حسين شاخهايست از جناب و جناب شاخهايست از قبيله كلب و تلفظ حباب غلط است .
( 2 ) - بر وزن غراب با حاء مهملهء مضمومه و برخى با خاء معجمه مكسوره ضبط كردهاند .