خدا از او خوشنود باشد . آنچه در « القائميّات » آمده گواهى است در حقّ او كه فرموده است : سلام بر زخمى كه به خاك و خون افتاده عمرو الجندعى .
* * *
شهداى انصار از قبيلهء مذحج
48 - هانى بن عروة مرادى :
ابو يحيى هانى بن عروة بن نمران بن عمرو بن قعاس بن عبد يغوث بن مخدش بن حصر بن غنم بن مالك بن عوف بن منبّه بن غطيف بن مراد بن مذحج مذحجى مرادى غطيفى ؛ او نيز مانند پدرش از اصحاب بود و عمر طولانى هم كرده بود . او و پدرش از بزرگان شيعه به شمار مىرفتند و در سه جنگ امير المؤمنين ( ع ) پدر و پسر هر دو شركت داشتهاند . ابن سعد در طبقات گفته است كه موقع شهادت نود و اندى سال داشته است . و برخى گفتهاند كه هشتاد و سه سال داشته و به عصائى كه نوكش آهن داشت تكيه مىداد و اين همان عصائى است كه با آن ابن زياد را زد .
مسعودى در مروج الذهب روايت كرده است كه هانى بن عروه بزرگ قبيله مراد و رئيس بود و با چهار هزار مسلح و هشت هزار پياده حركت مىكرد و اگر همپيمانانش از قبيله كنده نيز به او مىپيوستند با سى هزار مسلح حركت مىكرد . و مبرّد در كتاب كامل و ديگران در كتبشان گفتهاند كه : عروه با حجر بن عدى خارج شد و معاويه خواست او را بكشد ولى با وساطت زياد بن أبيه خلاص شد و هانى ، كثير بن شهاب مذحجى را كه در اموال خراسان تصرفاتى نموده و فرار كرده بود پناه داد و به اتكاى قدرت هانى از پاسخ به درخواست معاويه خوددارى كرد و به همين جهت معاويه نذر كرد كه هانى را بكشد .
روزى هانى در مجلس معاويه بود و معاويه او را نمىشناخت وقتى حاضرين رفتند ، هانى بلند نشد ، معاويه از كارش پرسيد او گفت كه : من هانى بن عروه هستم و پيش تو آمدهام .
معاويه گفت : اين روز مانند آن روز نيست كه پدرت اظهار شجاعت مىكرد . هانى پاسخ داد من امروز جنگجوتر از آن روز هستم ! معاويه گفت چرا و چگونه ؟ گفت به سبب اسلام . معاويه گفت كثير كجا است ؟ هانى گفت : به نظرم در ميان لشكريانت . معاويه گفت :