نينداز من دوست ندارم كه من آغازگر جنگ بوده باشم .
ابو مخنف گفته است : چون آتش جنگ شعلهور شد ، ميمنهء ابن سعد بر ميسرهء حسين ( ع ) حمله برد و حملهشان از ناحيهء فرات بود كه ساعتى زد و خورد كردند و مسلم بن عوسجه در ميسره بود و جنگى كرد كه مانند آن شنيده نشده است با شمشيرى كه در دست داشت پشتسر هم به دشمن حمله مىبرد و رجز مىخواند تا اينكه مسلم بن عبد اللّه ضبابى و عبد الرحمن بن ابى خشكارهء بجلى متوجّه او شدند و در قتل او همدست شدند و از شدّت درگيرى ، گرد و خاك غليظى بلند شد و چون گرد و خاك نشست مسلم بن عوسجه را روى زمين ديدند و حسين ( ع ) به سوى او رفت درحالىكه آخرين لحظات عمرش بود و به او فرمود : خدا رحمتت كند اى مسلم ! « منهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا » سپس به او نزديك شد و حبيب چيزى به او گفت كه در شرح حالش بيان گرديد . ( راوى گفت ) ديرى نپائيد كه جان به جان آفرين تسليم كرد و كنيز او صيحه زد : و وا سيّداه ! يا بن عوسجتاه ! و ياران ابن سعد بدين وسيله مرگ او را به همديگر مژده دادند و شبث بن ربعى به آنان گفت : مادرتان به عزايتان بنشيند ، خودتان را با دست خودتان به قتل مىرسانيد و خودتان را ذليل مىكنيد آيا از كشته شدن مسلم بن عوسجه خوشحاليد ؟ ! قسم به خدائى كه تسليم او شدهام چه بسا مواضع خوبى كه در ميان مسلمين از او ديدهام ، در سرزمين بىآب و علف و ناهموار آذربايجان او را ديدم كه پيش از انتظام لشكريان اسلام ، شش تن از مشركين را به قتل رساند حالا از كشته شدن او اظهار خوشحالى مىكنيد ؟ ! ( آذربايجان به سال 20 ه ق به فرماندهى حذيفه بن يمان فتح شد و مسلم بن عوسجه در اين جنگ شركت داشت ) . « 1 »
* * *
30 - قيس بن مسهّر صيداوى
قيس بن مسهّر بن خالد بن جندب بن منقذ بن عمرو بن قعين بن حارث بن ثعلبة بن
هامش
( 1 ) - به تجارب الأمم ابن مسكويه و مفاخر آذربايجان ج 4 ، ص 1899 و روضة الشهداى كاشفى سبزوارى چاپ نويد اسلام قم ، مراجعه شود .