بيعت مىگيرد و كسى مرا راهنمائى نكرده و مدّتى است در مسجد هستم و از مردى شنيدم كه ترا صاحب اطّلاع در اين مورد معرّفى كرد و حالا به خدمت شما آمدهام تا اين پول را از من بگيرى و مرا به مسلم ( دوستت ) راهنمائى كنى تا با او بيعت كنم و اگر خواستى مىتوانى قبلا براى او بيعت بگيرى ! مسلم بن عوسجه گفت : خدا را سپاسگزارم كه تو را پيش من رساند و اين امر ، مرا شاد كرد تا به آرزويت برسى و خدا بوسيله تو اهل بيت پيامبرش را يارى دهد ولى از اينكه ارتباط مرا با اين جريان شناختى ، - پيش از انتشارش - ناراحت شدم ( از ترس اين طاغوت و سطوتش ) .
سپس از او بيعت گرفت و سوگندهاى غليظى از او گرفت تا هميشه خيرخواه بوده باشد و راز را فاش نكند و محلّ سكونت مسلم را به او گفت كه چند روز پيش او رفت و آمد كند تا برايش اذن ملاقات بگيرد و او چنين كرد و به مقصودش رسيد و جريان را به ابن زياد گزارش نمود ( و اين امر ، بعد از مرگ شريك بود ) ( گفتهاند : ) پس از دستگيرى مسلم ( ض ) و هانى و كشته شدنشان مسلم بن عوسجه مدّتى متوارى بود سپس با خانوادهاش به سوى حسين ( ع ) گريخت و در كربلا به او رسيد و فداى آن حضرت شد .
ابو مخنف روايت كرده از ضحاك بن عبد اللّه همدانى مشرقى كه حسين ( ع ) به يارانش خطبهاى خواند و گفت : اين مردم مرا مىخواهند . . . اعضاى خانوادهاش و جلوتر از همه عبّاس ( رض ) برخاست و گفت خداوند چنين روزى را هرگز پيش نياورد آنگاه مسلم برخاست و گفت : نه ، ما از تو جدا نمىشويم تا بعد از تو زنده بمانيم . خدا چنين روزى را هرگز نصيب ما نكند ، تا تو را تنها بگذاريم ؟ نه به خدا قسم ، از جايم تكان نمىخورم تا سر نيزهام را در سينهء آنان بشكنم و با شمشيرم مادامىكه آن را در دست دارم آنان را بكوبم و از تو جدا نمىشوم و اگر سلاح نداشته باشد ، سنگ به سوى آنان مىاندازم تا همراه تو بميرم . و سپس ديگر اصحاب او مانند او سخن گفتند .
شيخ مفيد گفته است : چون حسين ( ع ) در خندقى كه در پشت خيمهها ، كنده بود ؛ آتش روشن كرد ، شمر بر آن حضرت گذشت و فرياد زد : اى حسين ! زودتر و پيش از قيامت به سراغ آتش رفتى ! و حسين ( ع ) گفت : اين اى پسر زن بزچران تو براى دخول در آتش سزاوارترى و مسلم بن عوسجه خواست تيرى به سوى او بفرستد ولى حسين ( ع ) مانع گشت . مسلم به او گفت :
فاسق از دشمنان خدا است و از بزرگان ستمگران و فرصتى پيش آمده . . . امام ( ع ) فرمود : تير
تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 103
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص١٠٣