روان گردانيدن ، تشنگى را همراه خود آوردهاند .
مثالى براى شستوشوى ذكر شده مىآوريم :
انسان چيزى شورمزه خورده است ، شورمزگى طبيعت را وامىدارد كه آن را به وسيلهء شستن بشويد و پاك كند .
مثال براى پارچه كردن و روان گردانيدن : خوراكى كه به درون انسان راه يافته لزج است و چسبنده و در راه گير مىكند و طبيعت را تحريك مىنمايد كه آن را رقيق و آبكى گرداند تا بتواند راهى مقصد شود و قبل از رسيدن به هدف به چيزى كه خارج از مركز سكونت اوست نچسبد .
6 - احتمال دارد خوراك غليظ - كه حرارتبرانگيز است - سبب تشنگى شود . مثلا ماهى شورمزهء نمكسود ، همهء اين ويژگيها را زير سر دارد ؛ هم شور است و هم لزج و هم غليظ و پرمايه ( نژاد از سه سو دارد اين آبزى ! ! ) .
7 - ممكن است سبب تشنگىزا از مزاج خشك معده باشد .
8 - شايد بلغم شور در معده جمع آمده و شورش برپا كرده است ، كه نتيجهاش تشنگى خارج از حالت طبيعى است ؛ يا بلغمى كه در معده پديد آمده و سبب تشنگى شده ، شيرينمزه است .
9 - خلط صفرايى تلخمزه در معده جاى خوش كرده است و سبب تشنگى غير طبيعى دارندهء معده شده است .
10 - شايد انگيزهء تشنگى غير طبيعى وجود مادههاى رطوبى جوشان باشد كه از سببى در بدن مىجوشند .
11 - احتمال دارد كه در ايجاد تشنگى غير طبيعى ، اندامان ديگر بدن شركت كرده باشند ؛ چنان كه در بيمارى « ديانيطس » رخ مىدهد . بيمارى « ديانيطس » يكى از بيماريهاى كليه است و در باب راجع به كليه آن را شرح خواهيم داد .
12 - ممكن است راهبندانهايى در بدن ايجاد شده باشد ، مثلا گدارهايى از كبد به معده سد شده و راه آبى كه بايد آب را به ساير بدن برساند بند آمده است ، كه اگر چنين حالتى رخ دهد انسان هر چند زياد آب بنوشد باز تشنه است و تشنگى فروكش نمىكند . كه اين حالت را در بيمارى استسقا و قولنج مشاهده مىكنيم . « 1 »
13 - ممكن است كبد در پيدايش اين تشنگى غير طبيعى سهيم باشد ؛ اگر كبد گرم باشد يا ورم كرده باشد يا به سردى و سردمزاجى بيش از حد لازم مبتلا گردد ، رطوبت لازم را برنمىكشد و در نتيجه تشنگى قد علم مىكند و به آسانى سپر نمىاندازد .
14 - ممكن است گرم شدن ريه سبب تشنگى هميشگى شده باشد .
15 - ممكن است قلب در اين تشنگى دست داشته باشد كه به مزاج گرم گراييده است .
هامش
( 1 ) - سعدى شيرازى فرمايد :ظما بقلبى لا يكاد يسيغه * رشف الزّلال و لو شربت بحورا