است . انسانى كه سست و تنبل است ، مغزش سرد مزاج يا تر مزاج است .
انسانى كه بيمار است و حركاتش ناثابت ( قلق ) است و كمتر آرامش دارد ، علامت گرمى است و مزاج گرم بر مغزش چيره است .
انسانى كه حركاتش مايل به آرامى است و نيروى حركتى را زياد از دست نداده است بايد دانست كه از سرد مغزى است .
نتيجهگيرى از حالات خواب و بيدارى نيز در اين زمينه شايستگى دارد .
اين را بدان كه خواب هميشه پيرو يكى از اين حالات است :
1 - سوء مزاج تر و سستىآور .
2 - سوء مزاج از سردى ، كه حركت نيروى حسى را بند آرد .
3 - روان نفسانى بسيار حركت مىكند و نيرويش تحليل مىرود .
4 - نيروهاى هاضمه به سوى درون هجوم مىآورند كه خوراك را به هضم برسانند و روان نفسانى آنها را دنبال مىكند چنان كه مىبينيم كه بعد از غذا خوردن خواب بر ما چيره مىشود .
اگر خواب مجراى طبيعى خود را از دست بدهد و پيرو خستگى و جنبش نباشد ، سببش يا رطوبت يا از سردى و يخ بستن است .
اگر انگيزهء يخ بستگى در ميان نباشد و نشانى از سردى زياده از حد به دست نياوريم - چنان كه اين نشانها را شرح خواهيم داد - سبب خواب ، رطوبت است و بس .
اما نبايد هر نوع از رطوبت را سبب خواب دانست . سالخوردگان با اينكه تر مزاج هستند كمتر مىخوابند به عقيدهء جالينوس بيخوابى سالخوردگان از آن است كه رطوبت مزاج آنها بوركى است و مغز را آزار مىدهد و مانع خواب مىشود .
و بايد دانست كه خشكى مزاج مغز ، هميشه و بدون استثناء مايهء بيخوابى است .
فصل نهم جستن حالت مغز از كنشهاى طبيعت ، مانند : فضلهها ، روييدن و ريزش موى و آماس و قرحهها
دليل جستن از ريختنىها ، چندى ريزش ، چونى ريزش ، بند آمدن و سر باز زدن از ريزش را مىتوان محك حالت مغز قرار داد .
اگر ريزش زوائد از راه كام باشد يا از راه بينى و گوش باشد هريك علامتى را نشان مىدهد .
قرحه و جوش و دملهاى سر خودبهخود بازنماى حالات مغزند .
موى سر : موى از ريختنىهاى مغز سيراب مىشود و از آنها است كه مىرويد ، موى اگر به سرعت برويد و نمو كند ، اگر نمو و رويش مو درنگ كند ، يا ساير حالاتى كه براى مو ذكر شده است ، همه نشانيهايى از مغز با خود دارند .