5 - در خواب ديدن اشياء بهطور طبيعى و بدون تشويش باز دليل وجود سردى و رطوبت مغز است .
فصل هشتم شناختن حال مغز از راه كنشهاى حركتى و همانند آنها در حالات خواب و بيدارى
در هر نوع از كنشهاى حركتى ناتوانى يا از كار افتادگى رخ نمايد علت آن است كه در ابزارهاى نازك و بسيار اين اندام حركتى ، رطوبت زائد هست . ناتوانى و از كار افتادگى در هر اندامى از اندامان حركت باشد ، علامت آسيبديدگى مغز است ؛ ليكن كاهش حركت يا از بين رفتن آن در كليهء بدن روى دهد ، همانند سكته يا خلل كه در نيمى از بدن باشد ، مانند فلج و كجدهنى ، دليل قاطع بر آسيبديدگى مغز است .
شايد ناتوانى و از كار افتادن اندام حركتى ناشى از خشكى در خود اندام يا ناشى از گرمى مغز يا اينكه خشكى در پيهايى باشد كه از مغز روييدهاند ، ليكن چنين حالتى بعد از بيماريهاى زيادروى مىآورد و كمكم و به تدريج طى مدتها پا مىگيرد و ظاهر مىشود .
اگر ناتوانى در يك اندام از اندامان حركتى باشد ، مثلا يكى سست گردد يا نقصى ديگر داشته باشد ، امكان دارد كه از بيماريهاى ويژه به آن اندام باشد و امكان دارد كه از اثر ريزش فضلههاى مغز بر آن اندام باشد .
اگر كنشهاى اندام حركتى ، فجأتا دگرگونه شوند دليل وجود رطوبت است . اگر به تدريج و اندكاندك تغيير يابند دليل خشكى است . مقصودم اين است كه رطوبت و خشكى در ابزارها است .
دگرگونه شدن حركات اندام حركتى كه ويژه به مغز باشد مانند جنبشهاى بيمار صرعى در حالت غش كردن كه ترنجيدگى همهء تن را فرامىگيرد . حتما از رطوبت است و به يكباره آمدنش دليل بر اين است .
دگرگونى كنشهاى اندام حركتى شايد از شركت مغز با اندامى ديگر در بيمارى سرچشمه گيرد ، چنان كه بيان شده است .
گاهى تغيير كنشهاى اندام حركتى علامت آن مىشود كه بندآمدنى غير كامل روى داده است .
مثلا لرزش سر را مىتوان دليل بر وجود مادهاى غليظ در طرف مقابل درد در مغز ، يا ناتوانى يا خشكى به شمار آورد ؛ به شرطى كه اين حالت بعد از بيمارى و به تدريج روى داده باشد .
راجع به خلل وارد آمدن در حركت اندامانى كه از مغز بسيار فاصله دارند ، بسيار صحبت شده و بارها آن را شرح دادهايم .
جميع حالاتى كه ذكر شدند ، عبارت از جنبشهاى غير طبيعى مىباشند .
اكنون بگذار حال مغز را از حركات انسان بجوييم :
انسانى كه چابك حركات و سرحال است ، دليل آن است كه مزاج مغزش در اصل گرم يا خشك