يا غير آن از نفس كشيدن متنفر است ، اين هواى ذخيره شدهء ريه در اين اوقات به كمك قلب مىآيد و تلافى نفس كشيدن را مىكند .
هوايى كه در ريه ذخيره شده است ، از نسيم خويش حرارت قلب را تعديل مىنمايد و گوهرى كه در مزاج آن چيرگى دارد به كمك روان زندگى مىرود و بهره به روان مىرساند .
برخى پندارند كه هواى ذخيره در ريه هواى ساده است و گوهرى ندارد كه بر آن چيره باشد و تنها هواست كه به روان تبديل مىشود ؛ چنانكه برخى پندارند كه آن به تنهايى غذاى اندامان را آماده مىسازد ، كه اين هر دو نظريه درست نيستند .
اما هريك از هوا و آب يا جزئى از غذا دهندهء اندامان يا بدرقه كنندهء غذا هستند و غذا را به سر منزل مطلوب مىرسانند ، آب براى غذاى جسم در كار است و هوا براى تغذيهء روان و هريك از غذاهاى بدن و روان جسم مركب هستند نه ساده .
منظور از بيرون راندن زائدهء سوخته از روان ، پاكسازى مادهء دودى از ريه و داخل شدن هواى تازهنفس خنك است . زيرا نفس بركشيده ديرى نمىپايد كه گرم مىشود و براى كمك به روان كارى از دستش برنمىآيد و بايد عوض شود .
رگها و قصبه در داخل ريه چه كارى را انجام مىدهند ؟
قصبه و شريان وريدى در تكميل شدن نفس كشيدن سهيم هستند ، و شريان وريدى و وريد شريانى از خون پخته و صاف شدهاى كه از قلب مىآيد ريه را تغذيه مىكنند .
گوشت ريه براى اين است كه راه بر هر خللى ببندد و شاخه رگها را به هم پيوند دهد و جمع نمايد .
تخلخل ريه ازاينرو است كه براى بركشيدن هوا آمادگى داشته باشد و در تخلخل بودن ريه چندين بهره هست :
هوا به قصبه وارد مىشود و از آنجا به جرم ريه مىرسد ، كه بهرهء تخلخل دوچندان گردد ، يعنى هوا كه در دو مرحله آيد بيشتر مىشود . در متخلخل بودن مىتواند به آسانى بترنجد و باز شود ، هوا را وارد كند و بيرون براند و اگر متخلخل نبود براى بادكردگى آمادگى نداشت .
سپيدمانى رنگ ريه از آن است كه هوا بر مادهء تغذيهاش چيرگى دارد و زياد در ريه آمدوشد مىكند .
چرا ريه دو بخش است ؟
تا اگر بخشى از آن گزندى ديد ، بخش ديگر كار را انجام دهد و علاوه بر كار خويش عضو على البدل هم باشد .
هر قسمت از اين دو بخش دو قسمت مىشود ، قسمتى كه در طرف راست است زيرانداز رگى است كه آن را اجوف ( كاوكى ) نامند ، كه اين رگ در كار نفس بركشيدن و پس دادن بهرهء چندانى ندارد .
چون قلب كمى به سوى چپ ريه گرايش دارد و فضاى سينه در طرف چپ است و در طرف