2 - در بركشيدن و پس دادن نفس از هر آسيبى در امان باشد ، كه از بالا و پايين به وى روى آورند .
3 - از كشيدنيهاى جانبى محفوظ باشد و به اطراف كشيده نشود .
4 - اگر احيانا آسيبى بر او روى آورد ، همهء جرم را در بر نگيرد و پراكنده نشود .
چرا مستدير است ؟
تا فراگيرندهتر و در درامانتر باشد .
چرا دايره در جايى كه با مرى در تماس است دايرهء كامل نيست و نيمدايره شده است ؟
تا مزاحم لقمهء فروداده نشود و گدار لقمه را بازگذارد ، زيرا هرگاه مرى براى گشاد شدن كشيدگى يافت مثل اين است كه تجويف قصبه بهطور امانى به كمك مرى مىآيد ، مرى به سوى تجويف گسترده مىشود و در آن نفوذ مىكند . بهويژه كه معلوم است بلعيدن خوراك و نفس كشيدن در يك آن باهم نمىباشند .
در بلعيدن ، گدار قصبه از بالا برهم آيد تا خوراكى كه از بالاى آن مىگذرد به داخل راه نيابد ، كه در اين حالت كركركى كه بر گدار قصبه و بر اندامى است كه نام ندارد برهم مىآيد .
اگر در حال بلعيدن و قى كردن بايد دهانهء اين گدار برهم آيد ، اين برهم آمدن در حال نفس كشيدن امكان ندارد و حتما بايد باز و گشاده باشد .
چيزى هست تنك و كمحجم كه آن را زبانهء مزمار ناميدهاند ، براى صدا آفريده شده است ، سر زبانه در جايى كه به قصبه مىرسد قصبه تنگ مىگردد پس از آن در نزديكى حنجره گشاد مىشود ، و باز از گشادى به تنگى روى مىآورد و به فضايى گشاده منتهى مىشود ، چنانكه در سرنا اين حالت را ملاحظه مىنمايى ، زيرا براى صدا دادن مجراى تنگ لازم است و اين جرم كه به زبانهء مزمار بسيار شبيه است براى اينكه صدا از آن برخيزد باز و بسته مىشود .
چرا غشاء داخلى قصبه سفت است ؟
تا در برابر نزلههاى شديد و تف كردنيهاى بد و ناباب و بخارهاى دودى كه از قلب بازمىگردند و از كوبش صدا سست نشود .
چرا قصبه به دو قسمت مىشود ؟
زيرا ريه كه قصبه با او سروكار دارد خود به دو قسمت تقسيم شده است .
چرا شاخههايى از قصبه با رگهاى ناجهنده همراه است ؟
تا از اين رگها غذا دريافت كند .
چرا دهانههاى اين شاخهها تنگ شدهاند ؟
تا در حدى بماند كه فقط راه نسيمرسانى از شريانها به قلب باشد ؛ و خونى كه غذاست ، در اين گدارهاى نسيم بر نفوذ نكند . اگر خون در آنها نفوذ كند ، خون برآوردن رخ مىدهد . اين بود تصويرى از قصبه .