كنند ؛ زيرا هرگاه براى مردم راهنما و سرورى يافت شود ، كه در كار گشاده - دست باشد ، آنان را از آنچه بايد نكنند باز مىدارد ، و زورمندان را از ستم كردن بر ناتوانان جلوگيرى مىكند ، و ستمگران را به جاى خود نگه مىدارد . و كسانى را كه با راستى و درستى مىستهند ، از آن باز مىايستاند ؛ پس در بودن او نيكىها بسيار مىباشد . و تباهىها كم مىشود ، و با نبودنش ، تباهىها بسيار مىشود ، و نيكىها كم مىباشد .
بلكه هرگاه فرمانده ناتوان باشد ، و فرمان دادن به كارها و بازداشتن از آن با بودن خود او سست باشد ، ناگزير نابسامانىهائى كه گفته شد پديد مىآيد و سخنانى كه پيشتان نهاديم ، آشكارا دانسته شده است . و كسى نمىتواند از اين سخن پيشگيرى كند .
و تباهىهائى كه هنگام برپا بودن پارهاى از فرماندهان سر مىزند ، زيانى به آنچه گفتيم نمىرساند ؛ زيرا تباهىها از اين روى مىدهد ، كه مردم كسى را نخواسته باشند فرماندهشان باشد ؛ و چنانچه همان كسى را كه مردم مىخواهند ، و از فرمانروائى او خوشنود هستند ، و به فرمانش گردن مىنهند ، برگزينند ؛ هيچ تباهى روى نخواهد داد ؛ پس از اين دانسته مىشود كه خود فرماندهى بايد ميان مردم باشد و اين نابسامانىها كه با ناخوشنودى مردم پيش مىآيد به اين كه بايد فرماندهى باشد زيان نمىرساند .
فرماندهى را نبايد براى نيكىهاى زندگانى پذيرفت ، و مىبايست آن را براى خوب شدن كارهاى دينى دانست ؛ و خوبى دين در نبودن ستمگرى و انجام نشدن بسيارى از كارهاى بد است ، و نيكىها و آسودگىهاى زندگانى ، پيرو خوبىهاى دينى مىباشند « 1 » .
هامش
( 1 ) از اين مطالب بر مىآيد كه در روش تشيع حكومت صرفا بايد دينى باشد ، زيرا هيچ هدفى در دين نيست جز از بين بردن زورگوئى و ستمگرى و كارهاى ديگر همه مربوط