و بايد به آنان گفته شود ، چنانچه مردم عرب مىدانستند ، قرآن براى روشن بودن در معنىهايش ، روش هميشگى سخنورى را از هم گسيخته است ، پس چه پوشيدگى براى آنان مانده بود كه گردن به راستگوئى پيمبر ندهند ، و هر پاسخى به ما بدهند ، ما هم خود آن پاسخ را به آنان مىدهيم .
پس اگر بگويند : اگر همان روگردان كردن سخنسرايان عرب ، از برابرى كردن با قرآن معجز باشد ، پس چرا قرآن را سستترين گفتار ، و كمترين آشكار كنندهء معنى نگردانيد ، تا معجز بودنش تابناكتر باشد .
خواهيم گفت : اگر چنين مىكرد ، روا مىبود ؛ اما نيك بودن آن را بايد در نظر گرفت ، پس مىشود ؛ نيك بودن كار ، چنين فراهم كرده باشد ، كه قرآن ، همين آشكارى را كه دارد ، داشته باشد ؛ و براى همين است ، كه از آنچه هست كمتر نشده است . و براى پديد آوردن معجزها ، نمىبايست كارى را كه شگفتآورتر و روشنتر باشد ، انجام بدهند ، و كارى را انجام مىدهند كه نيك بودنش را فراهم كند ؛ پس از آن كه نشان دادن معجز بودن ، در آن به پا باشد .
پس از آن گفته مىشود ، چرا خداوند برتر از همه چيز ، قرآن را از آنچه هست تا پايانهائى كه چگونگى در آن بر كسى كه آن را مىشنود ، پوشيده نماند ، روشنتر نگردانيد ، تا او نتواند آن را نادرست بشمارد ؟ و هرچه آنان از اين پرسش پاسخ گفتند ، ما هم همان را ، در پاسخشان مىآوريم .
و كسى نمىتواند بگويد : بالاتر از اين در سخن گفتن ، روشنگوئى بيشترى نيست ؛ زيرا همين تا اندازهاى است كه توانستنى است .
اين سخن از آن روى نادرست است ، كه پايانها براى روشن گفتن سخن بسيار و بيشمار است ؛ و به جائى نمىرسد . و چنانچه با شمار بود ، مىبايست خداوند همهء دانائىهاى وابسته به روشن سخن گفتن را ، از مردم عرب مىسترد ، و آنان را تا پستترين پايه از آن مىرسانيد ، تا فزونىهاى قرآن را آشكار كرده باشد ، و پوشيدگى از ميان برود .
پس از آن ، به آنان گفته مىشود ، چرا خداوند برتر از همه چيز ، معجزهائى را
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 742
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٧٤٢