تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
دستشان معجزى آشكار نشده است ، از اين بيرون نيست ، كه چيز ديگرى ، به جاى معجز مىايستد ، و آن آشكار گفتن امام پيش از او ، دربارهء امام بودن او است ؛ و همين از پديد آوردن معجز بىنياز مىكند ؛ آنچنان كه اگر پيمبر پيشين ، كسى پس از خود را آشكار بگويد پيمبر است ، به جاى معجز او است . و كسى كه آشكار گواهى دادن پيمبرى براى پيمبر ديگر را نمىپذيرد ، به سخنش نبايد نگريست ؛ زيرا آشكار گواهى دادن يكى از پيمبران براى ديگرى ، به جاى معجز او است ، و با اين همه هيچ دليلى نيست ، كه بگوئيم ، بايد معجزى به دستش آشكار گردد . و هرگاه بگويند : يكى از پيمبران ، براى پيمبرى ديگرى ، آشكار گواهى داد ، بر معجزى كه به دست پيمبر نخستين آشكار مىگردد ، تكيه مىشود ، پس هيچ پيمبرى نيست كه معجز نداشته باشد . ما مىگوئيم : آشكار گفتن پيمبر ، دربارهء امام بودن ديگرى يا آشكار گفتن يك امام دربارهء امام بودن ديگرى ، پس از خودش ، بر معجز پيمبر يا امام نخستين تكيه دارد ، و هيچ امامى هم درست برابر با آنچه گفتند گام در جاى گام ، بدون معجز نيست . بالاتر از آن ، معجز كسى كه پيش از ديگرى است ، راست‌گفتارى خود او را مىرساند ؛ زيرا بىدرنگ پس از آن كه گفت پيمبر يا امام هستم ، از او سر زده است ؛ و آن معجز به گفتار خود او وابستگى پيدا مىكند ، و به گفتار نفر دوم ، وابستگى نمىيابد ؛ و هردو با هم آن را معجز خود نمىدانند ؛ پس چگونه مىشود ، معجز نفر نخست ، راست‌گفتارى دومى را هم برساند ؛ و چنانچه به همين يكى بس كنند ، ما هم برابر و مانند همان را مىگوئيم . پس اگر بگويند : روا دانستن اين كه بدست كسانى جز پيمبران معجزى آشكار گردد ، بدان مىكشد ، كه مردم از نگريستن در معجز پيمبران برمند ؛ زيرا هنگامى بايد در معجزه‌هاى پيمبران نگريست ، كه از دست نيامدن دانائى به نيكى - هائىكه از سوى آنان بدست مىآيد ، بترسند ؛ و هرگاه روا بدانيم بدست كسانى كه دانائى به نيكىهاى ما با آنان نيست ، معجزى آشكار شود ، از ننگريستن در
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 700 | الشيخ الطوسي / عبد الحسين مشكوة الدينى