آيا نمىبينى ، دليلى كه توانا بودن كسى را مىرساند ، شدنى بودن انجام دادن كار است ، چه كار كم يا بسيارى برايش ، انجام دادنى باشد ، چيزى كه توانا بودنش را ثابت مىكند ، موجود است .
بالاتر از آن پارهاى از دليلها هستند ، كه اگر بسيار باشند ، چيزى را ثابت مىكنند ، و چنانچه كم باشند ، ثابت نمىكنند ، و نيز مىشود يك اندازه از آن چيز را برساند ، و اگر به آن اندازه نباشد آن را نرساند ؛ آيا نمىبينى چيزى كه دانا بودن كسى را مىرساند ، انجام دادن اندازهء ويژهاى از كار است . و اگر از آن اندازه كمتر باشد ، دانا بودنش را نمىرساند . و هيچ يك از اين سخنان فراهم نمىكند ، كه رسا بودن دليل به چيزى براى اين باشد ، كه چون در بيش از يك جا به كار نمىرود ، در آن آشكار باشد .
بالاتر از آن اگر هم بپذيريم ، معجز از اين جهت كه جز براى راستگو نشان دادن پيمبران به كار نمىرود ، در آن آشكار است مىگوئيم چون يكى را كه راست مىگويد ، از آن كه راست نمىگويد ، آشكار مىكند چنين است ؛ پس اگر كسى بگويد پيمبر هستم ، و معجز او را راستگو بنماياند ، ما او را پيمبر مىشناسيم ، و ديگرى را كه مىگويد ، امام هستم و معجز او را راستگو نشان بدهد ، امامش مىدانيم ، و اگر بگويد ، نيكوكارم ، همچنان او را نيكوكار مىدانيم ؛ و بنابراين نمىبايست ، خداوند برتر از همه ، به دست هرنيكوكارى اگرچه نگويد ، نيكوكار هستم ، معجزى آشكار كند ؛ زيرا معجز ، راستگو را از كسى كه چيزى بگويد ، و راستگو نباشد ، جدا مىكند ؛ پس اگر كسى نگويد نيكوكار هستم ، نبايد گفت ، او نيكوكار نيست .
پس اگر بگويند : بنابراين مىبايست بپذيريد ، كه خداوند بايد به دست هر امامى معجز آشكار كند ؛ زيرا همهشان مىگويند امام هستيم .
خواهيم گفت : چيزى كه از روش گروه اماميه شناخته شده ، اين است كه هيچ - يك آنان نبوده است ، كه معجزى به دستش ، آشكار نشده باشد ، چه پيش از آن باشد ، كه بگويد امام هستم يا پس از آن باشد . و اگر هم بپذيريم ، پارهاى از امامان به
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 699
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٦٩٩