را باور كند ، پس نادانى دسترس او گذاشته شده است ، و آگاه شدن از سزاوار بودن آن درست نمىشود ، مگر پس از آنكه خداوند برتر از همه چيز را شناخته باشد .
و همچنين مردم دوزخ اگر ندانند ، آنچه به ايشان مىرسد ، سزاوار آن هستند ، روا مىدارند ، به آنان ستم شده باشد ، و شايد همين را باور كنند ؛ پس نادانى دسترس آنان گذاشته شده است ، و به نادانى واداشتن آنان ، روا نمىباشد .
و مىتوان بر اين استدلال عيبجوئى كرد ، و گفت ، شخص خردمند مىداند ، باور كردن چيزى كه آسودگى از نادرست بودنش نباشد ، بد است ؛ پس هرگاه او نداند آيا سزاوار پاداش يافتن يا شكنجه شدن است ، بايد درنگ كند و گامى پيش نگذارد .
اكنون كه ثابت شد ، مردم جهان پسين به ناچار ، خدا را مىشناسند ، از اين دو ، بيرون نيست كه يا خداوند اين شناسائى را در ايشان مىآفريند ، و آنان او را آشكار مىشناسند ، و يا آنكه اين شناسائى را بدست مىآورند .
پس اگر كار خود ايشان باشد ، از اين بيرون نيست كه يا از انديشه كردن سر مىزند ، چه با خواستن و گزينش ، بينديشند ، يا ناچار ، از انديشيدن گردند ، و يا از انديشهاى يادآور شوند ، و يا خداوند ، آنان را بدون پيشانديشى ، به خود شناختن ناچار گرداند .
روا نيست شناسائى او از آغاز كردن به انديشيدن سر بزند ؛ زيرا اين كار ، به سختى و دشوارى افكندن است ، و ما آشكار كرديم كه در آن جهان به دشوارى افكندن وجود ندارد ؛ و روا نيست آنان به ناچارى وادار به انديشيدن شوند ؛ زيرا با آنكه شدنى باشد ، به خود شناسائى وادار شوند ، ناچار كردنشان به انديشيدن بيهوده است .
و نيز براى اينكه وادار كردن به انديشيدن ، نيز به دشوارى افكندن است ، و هردليلى از وادار كردن به خود شناسائى جلوگيرى كند ، از وادار كردن به دستآويز شناسائى نيز جلوگيرى مىكند .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 631
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٦٣١