كارى است كه در آن دشوارى باشد ، و اين تعريف به كارهاى مستحب در هم مىشكند ؛ زيرا آن كارها نيز درخواست شده است ، هرچند به انجام دادن آنها الزام نگرديده است ؛ و استوارتر از اين دو گفتار ، همان است كه سيد مرتضى آن را در كتاب ذخيره آورده ، به دليل اين كه هرگاه يكى از ما از ديگرى انجام دادن كارى را بخواهد كه در انجام دادن آن دشوارى براى شخص روى آورد ، مىگويند او به كار رنجآور وادار كرده ، هرچند او را از چيزى آگاه نكرده باشد ، و انجام دادن كارى را هم به او نشان نداده باشد ؛ و براى همين است كه مىگويند : او مرا به كار بد وادار كرد ، و مرا به كارى وادار كرد كه نبايد آن را بكنم ؛ و گروه ما به جبرى مسلكان مىگويند وادار كردن به كارى كه تاب آوردنى نباشد بد است ، پس لفظ تكليف ، و تكليفكننده با بدى و خوبى و با ، بايد كرد و نبايد كرد ، همراه است و اگر آگاه كردن ، تكليف كردن باشد ، هيچ يك اينها درست نخواهد بود .
و نيز اگر كسى به خود آگاه كردن ، تكليفكننده مىبود بايد روا باشد كه صفت آگاهكنندگى با نبودن اراده كردن ، و بلكه با ناپسند داشتن كارها وجود پيدا كند ؛ و همانا ما نادرستى اين سخن را آشكار مىدانيم .
پس اگر بگويند : شما هم بايد مانند همين سخن را بپذيريد ، زيرا اگر خود اراده كردن ، تكليف كردن باشد ، بايد روا گردد يكى انجام دادن كارى را از ديگرى اراده كند ، و او را تكليفكننده نگويند ، و هرچند او را از كارى كه مىخواهد او انجام دهد آگاه نكرده و انجام دادن آن را هم به او نشان نداده باشد .
و گفتهاند دربارهء هريك از ما اين درست است كه كارى را اراده كند و از آن آگاه نگرداند ، براى اين كه به كسى كه كار دشوارى را اراده كرده باشد ، مىگويند او را به انجام دادن كار دشوارى واداشت ، هرچند او را از آن كار آگاه نكرده باشد ، و انجام دادنش را هم به او ننمايانده باشد .
اما در موجود بلا آغاز اين روا نيست ، زيرا شرط خوبى تكليف كردن آگاه گردانيدن است ، و آگاه گردانيدن از ، چيزهائى است كه آمادگى براى دادن كارى كه بايد انجام گردد ، فراهم نموده و بهانهجوئى را از ميان برمىدارد ،
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٣٣١