تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
و اگر از يك نوع كار در يك‌جا و يك زمان به كارهاى بىپايان وابستگى مىيافت بدان مىكشيد كه از هريك ما برآيد كوهها ، بلكه آسمان‌ها و زمينها را از جا بردارد و با خود ببرد و مىبايست ، توانايان بر يكديگر فزونى نداشته باشند ؛ و بايد بشود كه يكى از توانايان موجود بلا آغاز را كه به خودى خود توانا مىباشد ، از كار جلوگيرى كند . و مىبايست هنگامى كه يكى از ما ديگرى را در بردن جسمى يارى مىدهد ، يا از دست ديگر خود كمك مىگيرد ، بر او سبك نيايد ؛ و نيز مىبايست ، هيچ‌يك از ما از كارهاى دلها مانند دانستن‌ها و اراده كردن‌ها و به كارهائى كه از اندامها سر مىزند ناگزير نگردد ، براى اين‌كه ضد هريك را تا اندازهء بىپايان مىتواند انجام بدهد و همه اينها نادرست است . و كارى كه از انجام دادن كار ديگر پديد مىآيد « 1 » در اين باب به مانند كار بدون واسطه است « 2 » و چنين است كه با يك توانائى از يك نوع كار ، در يك جا و يك زمان ، نمىشود ، بيش از يك پاره از كار را انجام داد . و اگر بپرسند هرگاه كسى پاره‌اى از جسم را ميان شش پاره از جسم بنهد ، و شش چسبندگى پديد آيد شش پاره از كار انجام شده است . پاسخ از آن همان است كه پيش‌ها گذشت ، و همچنين توانائى دلها در همهء اينها كه گفته شد ، برابر با توانائى اندامها مىباشد . و اين كه گفتيم همهء انواع توانائى را فرا مىگيرد ، چه موجود باشند ، يا نباشند براى اين است كه چون توانائى مىباشند ، اين اثر با آنها همراه است . و گوناگون بودن نوعهاى توانائى در اين اثرى ندارد ؛ زيرا همهء توانائىها ، گوناگون مىباشند ، و با اين همه در اين يكسانند كه هرچه را با پاره‌اى از آنها بتوان انجام
هامش
( 1 ) كار متولد ( 2 ) عمل بالمباشره