فصل در اين است كه « كار انجام دادن » را به راستى ، روشن كنيم ، و بخشهايش را گسترش دهيم .
كار انجام دادن : اين است كه پس از توانا بودن بر آن ، يافت گردد « 1 » و اگر خواسته باشى بگو : كار چيزى است كه از شخصى توانا بر آن ، سر بزند ، و اين تعريف ، بهتر از اين است كه مىگويند : كار چيزى است كه كمكم وجود پيدا كند ، زيرا بسا باشد كسانى مانند ثمامه و ديگران كه وجودش را كمكم مىدانند اما آن را كار نمىپندارند .
و كار بر دوگونه است : يكى آن كه بيش از نوبنو پديد آمدن صفت بيشترى ندارد « 1 » ، و ديگرى آن است كه ، علاوه بر نوپديد شدن ، صفت ديگرى هم دارد ، نخست سخن گفتن كسى است كه به بازى و فراموشكارى چيزى مىگويد ، و يا كسى كه در خواب است . و جنبش اندامها ، كه از آن اثرى به چيزى نرسد ، نيز از اين گونه است .
زيرا سخن گوينده را با آهنگ كردن چيزى ، مىتوان گفت خوب يا بد است ، و شخص خواب رفته چيزى را آهنگ نمىكند .
هامش
( 1 ) يعنى نمىتوان گفت خوب يا بد است .