از آنها را چنين پنداشتيم كه كارهاى بىپايان مىتوانند انجام بدهند ، و بنابراين ، چگونه ممكن خواهد بود كارهائى كه مىتوانند پايان داشته باشد .
پس اگر بگويند : آنان هردو به خودى خود دانايند ، پس هرچيزى يكى از آنها را به انجام دادن كارى وادار كند ، ديگرى را هم به انجام دادن مانندش وادار خواهد كرد و با هم اختلافى نخواهند داشت .
و نمىشود يكى از آنان ديگرى را با زور ، به كارى كه او نمىخواهد وادارد ؛ زيرا هيچيك آنها كارى نمىخواهد ، جز آن كه خوب باشد ، و نخواستن كار خوب زشت است ، نادرستى اين سخن براى آن است كه ما دليل را بر آن پايه نياورديم ، كه جلوگيرىكردن از انجام دادن كار ، از جانب يكى نسبت به ديگرى وقوع يابد ، بلكه دليل را بر پايهء انديشيدن اين كه يكديگر را از كار جلوگيرى كنند آورديم ، زيرا با انديشيدن اين كه يكديگر را از كار جلوگيرى كنند ، درستى چيزى كه بدان خواهد رسيد دانسته مىشود و درستى آن از نادرستيش روشن مىگردد .
آيا نمىبينى ؟ چنانچه بينديشم : اگر كودكى از شيرى جلوگيرى كند شير بر كودك چيره خواهد شد ، درستى اين قضيه دانسته مىشود ، هرچند شير و كودك از يكديگر جلوگيرى نكرده باشند « 1 » ، و چيزى كه در اين باب به دست مىآيد اين است كه بد آمدن از كار خوب زشت است ؛ پس اگر چنين بينديشيم كه يكى از آن دو كار زشت انجام داده است ، كار به آنچه گفتيم نادرست است ، خواهد انجاميد .
علاوه بر آن ، مىشود كه انگيزهاى آن دو را به انجام دادن دو كار ، كه ضد يكديگر باشند وادارد ، در صورتى كه هردو كار خوب باشند ، زيرا شدنى مىباشد كه دو ضد ، مانند سفيدى و سياهى ، و جنبش و آرامش ، در خوبى با هم انباز باشند ؛
هامش
( 1 ) مقصود اين است كه ، مفاد قضيه شرطيه ، ملازمه ما بين مقدم و تالى است ، به اين معنى كه به فرض وقوع مقدم تالى با آن همراه خواهد بود ، بنابراين قضيه شرطيه صادق است ، و لو وقوع خارجى پيدا نكنند مثل آيه شريفه :لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا؛ اين قضيه صادق است ، هرچند كه دو خدا در عالم تحقق پيدا نخواهد كرد و فساد هم واقع نخواهد شد .