زيرا اين سخن هنگامى درست است ، كه كار از يكى سر بزند ، و انگيزهء آن ديگرى او را وا ندارد كه آن كار انجام نگردد ، تا كارى كه آن ديگرى مىتوانسته انجام نشده بماند ، و اين غير از چيزى است كه در اين جا از آن گفتگو داريم ، زيرا هنگامى كه كار از سوى يكى از آن دو ، انجام گرديد . همين يك كار را ، همانگونه كه گذشت ، ديگرى انجام داده ، و انگيزهء او هيچ تأثيرى در انجام شدن كار نداشته است .
و اگر بگويند ، كه يكى از ديگرى به اين جدا مىشود كه خداوند برتر از همه چيز ، در ما دانشى آشكار مىآفريند ، كه بدانيم آنها دوتايند .
گفته خواهد شد : دانستن ، هرچيزى را بر آنگونه كه هست فرا مىگيرد ، نه آن كه چيزها را بر آن گونه كه مىدانيم بگرداند ، پس آن دو فرد ، نخست بايد خودشان از هم جدا ، و دو تا باشند ، تا كه دانش آنها را فرا گيرد ، و ما جوياى چيزى هستيم كه به توسط آن چيز ، آنها از هم ، جدا باشند ، و اگر روا مىبود كه دانستن ، آنها را از هم جدا بگرداند ، هرآينه ، كسى مىتوانست دربارهء علتها و صفات نوعى ديگر هم بگويد : چيز ديگرى با آن صفات نوعى و علتها ، همراه است ، كه به واسطهء آن چيز مىبايست اثر از آنها صادر گردد ؛ و اگر به اين شخص بگويند :
مىبايست اثرى براى آن چيز باشد ، خواهد گفت : خداوند در ما دانشى آشكار مىآفريند كه اثرى از آن چيز صادر مىشود ، و اين سخن نادرست است .
پس اگر بگويند : در اينجا اثرى موجود است ، و آن اثر اين است ، كه اگر بپنداريم : يكى از آن دو فرد نيست گرديده ، ديگرى نيست نخواهد شد .
خواهيم گفت : نيست شدن يكى از آن دو نشدنى است ، و نمىتوان جدا شدن يك فرد از دو فرد را به چيزى وابسته نمود ، كه هيچگاه حاصل نخواهد شد ، زيرا اگر چنين چيزى را روا بدانيم اثرى بر آن افزوده نخواهد گرديد .
و پس از ثابت شدن اين مطالب دو فرد بودن آنها نادرست خواهد بود .
دليل ديگر : چيزى كه در دو موجود زنده آشكار دانسته شده ، اين است كه هريك از آن دو ، مىتوانند كارى را بخواهند انجام گردد ، و آن ديگرى آن را
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص١٩٠