با هم گرد آيند « 1 » و اين نشدنى است ، و چنانچه نوپديد شده باشد ، در گذشتههاى بلاآغاز از هستى بلاآغاز ديگرى پيشگيرى نمىكرده است ، زيرا خودش نوپديد آمده است ، و چيزى كه نوپديد آمده است . نمىتواند در گذشتههاى بلاآغاز از هستى نيستكنندهء همتايش پيشگيرى كند . پس درستى تضاد را درهم مىشكند و چون نشدنى است كه موجود بلاآغاز ضدى داشته باشد . از اين جا روشن مىشود كه نيستى بر موجود ديرينه روا نخواهد بود .
هامش
( 1 ) اجتماع ضدين .