بايد از مدينه خارج شود و به هر جا كه بخواهد برود . زينب ( س ) فرمود : خداوند مىداند كه چه بر سر ما آمده است . برگزيدگان ما را كشتند و ما را راندند و بر شتران بىجهاز سوار كردند . به خدا سوگند اگر خون ما را هم بريزيد ، بيرون نمىرويم .
زينب دختر عقيل به آن حضرت گفت : اى دختر عمو ! خداوند وعدهاش را دربارهء ما راست گردانيد و زمين را به ارث ما داد ، هر كجاى آن كه بخواهيم منزل مىكنيم . پس خاطرتان آرام و چشمتان روشن باد و خداوند ستمگران را كيفر خواهد داد . آيا مىخواهى پس از اين خوار گردى ؟ به سرزمين امن سفر كن . سپس زنان بنى هاشم بر وى گرد آمدند و با او سخن مهر آميز گفتند و ياريش دادند » . « 1 »
از برخى روايات استفاده مىشود كه خود يزيد ملعون به انتقال وى از مدينه اشاره كرد . از عبيدالله بن ابىرافع نقل است كه گفت : « از محمد ، ابوالقاسم بن على ، شنيدم كه مىگفت :
هنگامى كه زينب ، دختر على ( ع ) ، همراه زنان و كودكان از شام به مدينه رفت ، ميان او و عمرو بن سعيد بن اشدق - حاكم يزيد در مدينه - اختلاف و آشوب بروز كرد . او نيز طى نامهاى به يزيد ، خواستار خروج زينب ( س ) از مدينه شد . يزيد نيز همين مطلب را براى وى نوشت و در نتيجه عمرو حضرت زينب ( س ) و ديگر زنان بنى هاشم را كه مىخواستند ، آمادهء سفر مصر كرد ؛ و ايشان چند روز مانده از رجب به آنجا رسيدند » . « 2 »
اين نشانگر تأثير زينب كبرى در آن جامعه است . به طورى كه هيئت حاكمهء فاسد احساس خطر كرده و به تبعيد ايشان از مدينه اقدام نمودند .
اما تحقيق دربارهء اينكه ايشان به مصر يا به شام رفته است و تعيين مكان وفات و دفن وى ، از حوصلهء اين بحث بيرون است . ولى مهمّ تأكيد اين نكته است كه ايشان وظيفهء خويش را در ابلاغ رسالت حسينى به خوبى انجام دادند و انواع درد و رنج را در اين راه تحمل كردند ؛ و البته پيروز هم شدند .
از محمد بن عبدالله از امام صادق ( ع ) از پدرش از حسن بن حسن نقل است كه گفت :
هامش
( 1 ) . اخبار الزينبات ، ص 115 .
( 2 ) . همان ، ص 117 .