هنگامى كه عمهام ، زينب ( س ) ، از مدينه بيرون رفت ، از زنان بنى هاشم ، فاطمه ، دختر عمويم ، حسين ( ع ) ، و خواهرش سكينه نيز با او همراه شدند » . « 1 »
رقيّة بن عقبة بن نافع فهرى گفته است : من در ميان كسانى بودم كه وقتى زينب ( س ) پس از ديدن آن مصيبت به مصر آمد ، از او استقبال كردند . آن گاه مسلّمة بن مخلد ، عبدالله بن حارث و ابو عميرهء مزنى نزد وى رفتند . مسلّمة او را تسليت گفت و گريست .
زينب ( س ) گريست و حاضران نيز گريه كردند . حضرت فرمود : اين چيزى بود كه خداى رحمان وعده كرد و پيامبران راست گفتند .
اين بود جريان حركت كاروان پيروزمند و تاريخ ساز حسينى . كتاب را با نقلى از باعونى به پايان مىبريم كه گفت :
« پس از آن براى هيچ كس از فرزندان حرب بنيادى بر پا نشد ، تا آنكه خداوند حكومت را از آنان گرفت و دنبالهشان را بريد و لعنت و خوارى و ننگ ابدى را برايشان به ارث گذارد . عبد الملك بن مروان به حجّاج بن يوسف نوشت : مرا از خونهاى اهل بيت ( ع ) معاف دار ؛ كه من ديدم پس از آنكه بنى حرب حسين ( ع ) را كشتند ، خداوند حكومتشان را از آنها گرفت » . « 2 »
يكم ذىقعدهء 1419 ه . ق
محمّد أمين پورامينى
هامش
( 1 ) . اخبار الزينبات ، ص 118 .
( 2 ) . جواهر المطالب ، ج 2 ، ص 278 .