پيچيده و يك وصيتنامهاى آشكار به او سپرد . على بن الحسين ( ع ) در حالى كه به درد شكم مبتلا بود آنان را همراهى مىكرد ؛ و آنها جز به بيمارى او نمىانديشيدند . سپس فاطمه آن كتاب را به على بن الحسين ( ع ) داد و پس از آن ، به خدا سوگند ، اى زياد كه آن كتاب به ما رسيد . گفتم : خداوند مرا فدايت گرداند ، داخل آن كتاب چه بود ؟ فرمود : به خدا سوگند آنچه فرزندان آدم از آن هنگام كه خداوند آدم را آفريد تا هنگامى كه دنيا نابود شود ، به آن نياز دارند ، در آن كتاب است . به خدا سوگند ، همهء حدود حتى ديه يك خراش در آن كتاب است » . « 1 »
معلوم مىشود كه اين امانتها ، جدا از امانتهايى است كه امّ سلمه اقدام به بازگرداندن آنهاكرد ؛ و امام ( ع ) امانتها و وصيتنامه و برخى مواريث را دو قسمت كرد . بخشى از آن را به دست دخترش ، فاطمه ، و بخش ديگر را بهام سلمه سپرد تا پس از او آنها را به حجّت خدا در روى زمين تسليم كنند . ما اين اندازه بيشتر نمىدانيم و عقلهاى ما از درك جزئيات آن قاصر است .
استمرار گريه و اندوه امام زين العابدين ( ع )
شيخ صدوق از امام جعفر صادق ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : گريه كنندگان پنج تناند :
آدم ، يعقوب ، يوسف ، فاطمه دختر محمد ( ص ) و على بن الحسين ( ع ) . آدم آن قدر گريست كه در گونه هايش شيار افتاد . يعقوب آن قدر بر يوسف گريست كه بينايىاش رفت و به او گفتند : « به خدا سوگند كه پيوسته يوسف را ياد مىكنى تا بيمار شوى يا هلاك گردى » « 2 » ، يوسف آن قدر گريست كه زندانيان به رنج افتادند و گفتند : يا روز گريه كن و شب آرام باش و يا شب گريه كن و روز آرام باش و بر سر يكى از اين دو با آنها توافق كرد . فاطمه بنت محمد ( ص ) آن قدر براى رسول خدا ( ص ) گريست كه مردم مدينه به رنج افتادند و گفتند :
گريههاى فراوان تو ما را مىآزارد . از آن پس او به قبرستان شهيدان مىرفت و هر چه مىخواست گريه مىكرد و باز مىگشت . اما على بن الحسين ( ع ) مدت بيست يا چهل
هامش
( 1 ) . ر . ك : بصائر الدرجات ، ص 168 ، ح 24 ؛ المناقب ، ج 4 ، ص 172 ؛ اثبات الوصية ، ص 142 .
( 2 ) . يوسف ( 12 ) ، آيه 85 .