تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
اين مطلب از حوصلهء بحث حاضر بيرون است و در اينجا تنها به ذكر خبر زير بسنده مىكنيم : علامهء مجلسى از برخى كتابهاى معتبر ، از ابومنصور ديلمى به سندش از هند ، دختر جون چنين مىنويسد : « رسول خدا ( ص ) همراه اصحابش به خيمهء خاله‌اش امّ معبد آمد . كه داستان شيرآور شدن گوسفندش در ميان مردم مشهور است . حضرت و اصحابش در خيمه نيمروز را خوابيدند تا آنكه هوا خنك شد . آن روز هوا گرم و حرارتش شديد بود . چون از خواب بيدار شد ، آب خواست و دستانش را شست و پاكيزه ساخت . سپس سه بار مضمضه كرد و آب را روى خار بنى كه كنار خيمهء خاله‌اش بود ريخت . سه بار استنشاق كرد و صورت و دستهايش را تا آرنج شست و سپس سر و پاهايش را مسح كرد و فرمود : « اين خار بن مقامى دارد » . سپس اصحابى كه با ايشان بودند چنين كردند . آن گاه برخاست و دو ركعت نماز گزارد . من و ديگر دختران قبيله از اين كار به شگفت آمديم و نماز گزارى را پيش از او به ياد نداشتيم و نديده بوديم . فردا صبح كه بيدار شديم ، خار بن را ديديم كه درختى بلند و تناور شده است . خداوند همهء تيغهايش را كنده و ساقه‌هايش نرم شده است . شاخه‌هايش زياد و ساقه و برگش سبز شده است . آن گاه به بار نشست و ميوه‌اش همانند قارچ بزرگ به رنگ زعفران كوبيده بود . بوى عنبر و طعم عسل داشت . به خداوند سوگند هر گرسنه‌اى كه از آن مىخورد سير مىشد . هر تشنه‌اى از آن مىخورد