و پيرامونش مردانى بودند كه خون از گلويشان جارى بود ؛
و مانند چراغ در تاريكى نور افشانى مىكردند ؛
شترم را به انگيزش در آوردم تا شايد به آنها برسم ؛
پيش از آنكه حوريان باكره را ملاقات كنند ؛
چقدر جانم مشتاق است كه روزى آنان بر تخت تكيه مىزنند .
سپس كسى كه با او بودم با چشمانى اشكبار پاسخ او را چنين داد :
در ميان دلير مردانى كه جان خود را فداى خدا كردند ؛ و از مال و عيال و خانه جدا گشتهاند ؛
پس تا روز قيامت قبرى را كه تو در آن جاى دارى ، ابر از باران سيراب مىكند .
پس از آن من نگاه كردم و آن دو را نديدم ؛ و فهميدم كه آن دو از جنّيان بودهاند . آن گاه به مدينه باز گشتم و خبر رسيد كه حسين ( ع ) كشته شد و سرش را سنان بن انس نخعى نزد يزيد برد » « 1 » .
ناگفته نماند كه اين تنها در مدينه و نواحى اطراف نبود كه مردم صداى منادى را شنيدند ، بلكه در چند جاى ديگر نيز شنيده شد كه از جمله جاهاى زير بود :
1 . مكه و اطرافش : قاضى نعمان به نقل از عبد الله بن زواق گويد : « از مردى از انصار شنيدم كه براى معمر حديث مىكرد و مىگفت : چون روز قتل حسين بن على ( ع ) فرا رسيد ، مردى شبانه از منا گذر كرد و از روى كبكب « 2 » ، صدايى را شنيد كه گويى همانند زنان نوحه سرايى مىكرد و مىگفت : « هر چه بتوانم براى حسين گريه مىكنم » ؛ صداى ديگرى از ثبير « 3 » پاسخ داد : « هرچه بتوانم براى فرزند پيامبر گريه مىكنم » . مرد گفت : من آن شب را ياد داشت كردم ، درست همان شبى بود كه در روز آن حسين كشته شد » « 4 » .
هامش
( 1 ) . نظم دررالسمطين ، ص 323 .
( 2 ) . نام كوهى است پشت عرفات و مشرف بر آن . گويند : آن همان كوه سرخى است كه هنگام وقوف در عرفهآن را پشت سر قرار مىدهى . ( معجم البلدان ، ج 4 ، ص 492 ، شماره 10107 ) .
( 3 ) . جمحى گويد : ثبيرها چهار تاست : ثبير غينى . . . و ثبير اعرج . . . و ثبير منى . . . و نصر گويد : ثبير از بزرگترينكوههاى واقع در ميان مكه و عرفه است . . . ( معجم البلدان ، ج 2 ، ص 85 ، شماره 2769 ) .
( 4 ) . شرح الاخبار ، ج 3 ، ص 169 ، حديث 1113 .