تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
و سرش را بريده‌اند ، پيرامونش مردانى بودند كه خون از گلويشان جارى بود ؛ و مانند چراغ در تاريكى نور افشانى مىكنند ؛ شترم را به انگيزش در آوردم تا شايد به آنها برسم ؛ پيش از آنكه حوريان باكره را ملاقات كنند ؛ اما تقديرى مرا باز داشت كه خداوند انجامش را مقدّر كرده بود ؛ حسين ( ع ) چراغى بود كه از او نور برگرفته مىشد ؛ و آن كارى بود كه خداوند مىداند كه من دروغ نگفته‌ام ؛ درود خداوند بر آن پيكرى كه قبر حسين ( ع ) آن را در خود گرفته است ؛ او در غرفه‌ها ( ى بهشت ) شادمانه همسايه رسول خدا ( ص ) و جانشين او و ( جعفر ) طيّار است . ما به او گفتيم : خدايت رحمت كند ، تو كيستى ؟ گفت : من و پدرم از جنّيان اهل نصيبين هستيم ، در صدد بر آمديم كه به يارى حسين ( ع ) برويم و در راهش جانبازى كنيم . به همين خاطر از حجّ باز گشتيم ، ولى ديديم كه كشته شده است » « 1 » . ولى سبط ابن جوزى آن را به گونهء ديگرى نقل كرده و گفته است : « مداينى از مردى از اهل مدينه نقل مىكند كه گفت : « براى پيوستن به حسين ( ع ) - هنگامى كه آهنگ عراق كرد - بيرون رفتم . چون به ربذه رسيدم ، مردى را در آنجا نشسته ديدم . به من گفت : اى بندهء خدا ! شايد مىخواهى حسين را يارى دهى ؟ گفتم : بلى . گفت : من نيز همينطور ، اما بنشين كه من همسفرم را فرستاده‌ام و اينك خبر مىآورد . گويد : ساعتى نگذشت كه همسفرش با چشم گريان آمد . مرد پرسيد : چه خبر ؟ و او گفت : به خدا سوگند كه پيش از آمدن نزد شما ( حسين ( ع ) ) را ديدم ؛ كه با گونه‌هاى خاك آلوده و سربريده بر زمين افتاده است ؛ پيرامونش مردانى بودند كه خون از گلويشان جارى بود ؛ و مانند چراغ در تاريكى نور افشانى مىكردند ؛
هامش
( 1 ) . امالى مفيد ، ص 320 ، مجلس 38 ، ح 7 ؛ به نقل از آن بحار الانوار ، ج 45 ، 239 ، ح 9 ؛ امالى شيخ طوسى ، ص 90 ، مجلس 3 ، ح 141 .