خويى نوشته است كه او در بدر و هجده غزوه همراه پيامبر ( ص ) شركت داشت . از اصحاب رسول خدا ( ص ) ، اصحاب برگزيدهء على ( ع ) و اعضاى شرطهء خميس آن حضرت ، و اصحاب حسن ، حسين ، سجاد و باقر - عليهم السلام - و مردى بلند مرتبه بود . كلينى از امام باقر ( ع ) نقل كرده است كه فرمود : « و جابر دروغ نگفت « 1 » » . « 2 »
2 . عطية بن سعد بن جنادهء عوفى از جديلهء قيس
محدّث قمى از وى با كنيهء ابوالحسن ياد كرده و گفته است : « عطيهء عوفى يكى از رجال علم و حديث است . و از اعمش و ديگران روايت مىكند . اخبار فراوانى در فضايل امير المؤمنين ( ع ) از وى نقل شده است . . . او كسى است كه همراه جابر انصارى - كه از فضايلش اين است كه نخستين كسى بود كه حسين ( ع ) را زيارت كرد - به زيارت حسين ( ع ) مشرف شد . نقل شده است كه سعد بن جناده - پدر عطية - نزد على ( ع ) در كوفه آمد و گفت :
اى اميرمؤمنان ! خداوند پسرى به من داده است ، نامش را شما بگذاريد . حضرت فرمود :
اين عطيهء الهى است ؛ و پس از آن عطيه ناميده شد . مادرش رومى بود . عطيه با ابن اشعث قيام كرد . وى به فارس گريخت و حجّاج به محمد بن قاسم ثقفى نوشت كه عطيه را فرا بخوان ، اگر على بن ابىطالب ( ع ) را لعنت نكرد او را چهار صد شلّاق بزن و سر و ريش وى را بتراش .
چون او را فرا خواند نامهء حجّاج را برايش خواند او نپذيرفت ؛ و او نيز وى را چهار صد شلاق زد و سر و ريش وى را تراشيد . چون قتيبة بن مسلم حكمرانى خراسان يافت ، عطيه نزد او رفت و پيوسته در خراسان بود ، تا آنكه عمر بن هبيره به حكومت عراق رسيد . عطيه طىّ نامهاى از او خواست كه به عراق رود و او نيز اجازه داد . سپس به كوفه رفت و همچنان در آنجا بود تا آنكه در سال 111 وفات يافت . او حديث فراوان مىدانست و ثقه بود .
در « ملحقات الصراح » آمده است : عطيهء عوفى ، پسر سعيد ، تفسيرى در پنج بخش دارد .
او سه بار قرآن را از جنبهء تفسير بر ابن عباس عرضه كرد . اما از جنبهء قرائت ، او هفتاد بار قرآن را بر ابن عباس عرضه كرد .
هامش
( 1 ) . معجم رجالالحديث ، ج 4 ، ص 330 ، شماره 2026 ؛ به نقل از آن ، المفيد من معجم رجالالحديث ، ص 100 .
( 2 ) . براى آشنايى بيشتر با شخصيت وى ر . ك : رجال الشيخ ، ص 73 ؛ الاصابة ، ج 1 ، ص 213 ؛ تهذيب الاسماء ، ج 1 ، ص 142 ؛ الاعلام ، ج 1 ، ص 213 ؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 199 .