تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
ب ) لشكر يزيد : ابن جوزى از مجاهد - پس از ذكر مثل زدن يزيد به اشعار ابن زبعرى - نقل مىكند : در اين اشعار نفاق ورزيده است . وانگهى به خدا سوگند هيچ كس در سپاه او نماند مگر آنكه او را ترك گفت ؛ يعنى بر او عيب گرفتند و نكوهشش كردند » « 1 » . ج ) بيزارى خانواده يزيد : در اين باره پيشتر بحث گرديد . به اين ترتيب روشن شد كه اظهار ندامت يزيد و لعن پسر مرجانه تنها از بيم زوال حكومتش و نابودى خودش بود و چيزى جز مكر و فريب و دروغ نبود . اين روح واقعيت است ؛ گرچه رواياتى داريم كه به برخى جنبه‌هاى ظاهرى اين موضوع پرداخته است ، با وجود اين برخى موارد توسط دوستداران بنى اميه در آنها راه يافته است كه ناگزير بايد بدانها توجّه داشت ، و سره را از ناسره باز شناخت . ابن اثير گويد : « و گويند : چون سر حسين به يزيد رسيد ، وضعيت ابن زياد نزد او نيكو شد و بر عطايش افزود ، به او جايزه داد و از كرده‌اش شادمان گرديد . اما اندكى بعد ، از دشمنى مردم نسبت به خود و لعن و دشنام آنان با خبر شد و از كشتن حسين ( ع ) پشيمان گرديد . او مىگفت : چه مىشد اگر براى رعايت احترام رسول خدا ( ص ) و رعايت حق خويشاوندى حسين ( ع ) ، اذيت را تحمل مىكردم و حسين را در خانهء خودم جاى مىدادم و آنچه حكم مىكرد به او مىدادم ، هر چند اين كار موجب سستى سلطنتم مىشد ! و اين كار را بخاطر رسول خدا ( ص ) و رعايت حق خاندان وى انجام مىدادم . خداوند پسر مرجانه را لعنت كند ! در حالى كه [ حسين ] از او خواست كه دستش را در دست من بگذارد ، يا به يكى از مرزها برود تا خداوند او را بميراند ، نپذيرفت و او را به قتل رساند ؛ و مرا با كشتن او مورد دشمنى مسلمانان قرار داد و در دلهاشان بذر دشمنى كاشت . در نتيجه نيكو كار و تبهكار به خاطر عظمت قتل حسين ( ع ) به دست من ، با من دشمن شدند . مرا با پسر مرجانه چه كار . خداوند او را لعنت كند و بر او خشم گيرد » « 2 » .
هامش
( 1 ) . الرّد على المتعصّب العنيد ، ص 47 ؛ و ر . ك : البداية والنهاية ، ج 8 ، ص 192 . ( 2 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 87 ؛ نيز ر . ك : تذكرة الخواص ، ص 265 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 37 ؛ تاريخ الاسلام ، ص 20 .