تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
هر كس پيامبر زاده‌اى را بكشد ، تا زنده است شكست خورده ( و ملعون ) باشد و چون بميرد خداوند در آتش جايش دهد . « 1 » ابن عبد ربّه از ابو الاسود ، محمد بن عبد الرحمن نقل مىكند كه گفت : وقتى رأس الجالوت « 2 » را ديدار كردم ، گفت : ميان من و داود هفتاد پدر فاصله است . باز هم هرگاه يهود مرا مىبينند ، احترام مىكنند ، حقّ مرا مىشناسند و نگهدارى مرا بر خود واجب مىدانند . اما ميان شما وپيامبرتان تنها يك پشت فاصله است ؛ و شما پسرش را كشتيد . « 3 » خوارزمى گويد : « برخى عالمان گفته‌اند : يهوديان ، به احترام عصاى موسى ، تكان دادن و يا آتش زدن درختى را كه عصاى موسى از آن بود ، تحريم كردند . مسيحيان از آن رو كه چوب صليب از جنس چوبى است كه عيسى را بر آن دار زدند ، بر آن سجده مىكنند . مجوسيان به اعتبار اينكه آتش بر ابراهيم سرد و سلامت شد آن را احترام مىكنند . اما اين امّت ، فرزندان پيامبرشان را كشتند ، در حالى كه خداوند « عزّوجلّ » به محبّت و دوستى آنان سفارش كرد و فرمود :
« قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
« 4 »
» .
« 5 » ( بگو براى رسالت مزدى از شما نخواهم ، مگر دوستى با خويشاوندانم ) .

فرستادهء پادشاه روم در مجلس يزيد

سبط ابن جوزى از عبيد بن عمير نقل مىكند كه گفت : فرستادهء قيصر روم كه در مجلس يزيد حاضر بود به وى گفت : اين سر كيست ؟ گفت : سر حسين ( ع ) . گفت : حسين ( ع ) كيست ؟ گفت : پسر فاطمه ( س ) . گفت : فاطمه ( س ) كيست ؟ گفت : دختر محمد ( ص ) .
هامش
( 1 ) . الفتوح ، ج 2 ، ص 185 . نيز ر . ك . مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 71 ؛ تسلية المجالس ، ج 2 ، ص 396 ؛ بحار الانوار ، ج 45 ، ص 139 ( با اختلاف بسيار اندك ) . ( 2 ) . در مثير الاحزان آمده كه منظور پسر يهوذاست . ( 3 ) . العقد الفريد ، ج 5 ، ص 132 ؛ نيز ر . ك . الطبقات الكبرى ( ترجمة الامام الحسين ( ع ) ) ، ص 87 ، ح 306 ؛ تذكرة الخواص ، ص 263 ؛ مثير الاحزان ، ص 103 ؛ الملهوف ، ص 220 . ( 4 ) . شورى ( 42 ) ، آيه 23 . ( 5 ) . مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 101 .