مىايستد و با شجاعت تمام با او سخن مىگويد . زيرا كه او واقعيت زوالناپذير را نزد خداوند مىبيند و مىداند كه برادرش پيروز و ستمگر خوار و مغلوب است . از اين رو مىبينيم كه هيچ بيم و هراسى به دل راه نمىدهد و در امتداد انقلاب كربلا به انجام وظيفه مىپردازد و مجسمهء تمام نماى ارزشهاى عالى و اهداف والاى آن است .
زينب كبرى ( س ) به هنگام سخن گفتن ، به سخن مىآيد و در هنگام خاموشى خاموش مىماند . هنگامى كه يزيد مىخواهد با وى سخن بگويد ، مسؤوليت را بر عهدهء على بن الحسين ( ع ) قرار مىدهد و مىگويد : « سخنگو اوست » « 1 » تا بدين وسيله ، امام ، حجّت و رهبر كاروان را معرفى كند . هنگامى كه وقت مناسب است مىبينيم كه رشته كلام را به دست مىگيرد و چنان عالى سخن مىگويد كه نشان مىدهد تربيت يافتهء مكتب امير مؤمنان على بن ابى طالب ( ع ) است .
قندوزى گويد : سپس يزيد ملعون فرمان داد كه حرم حسين ( ع ) و اهل بيتش را نزد او حاضر كنند . زينب ( س ) فرمود : اى يزيد ! آيا به خاطر قتل حسين ( ع ) از خدا نمىترسى و اين تو را بس نبود كه دختران رسول خدا ( ص ) را از عراق به شام آوردى به اين هم بسنده نكردى و آنان را همانند كنيزان بر رهوارهاى برهنه نشاندى ! اى يزيد ! برادرم حسين ( ع ) را كسى جز تو نكشت و اگر فرمان تو نبود پسر مرجانه توان كشتن او را نداشت . زيرا شمار نيروى او كمتر و او خود فرومايهتر است . آيا از خدا نترسيدى كه او را كشتى ؟ در حالى كه رسول خدا ( ص ) دربارهء او و برادرش فرمود : « حسن و حسين ( ع ) سرور جوانان بهشت از همهء آفريدگانند » اكر بگويى نه ، دروغ گفتى و اگر بگويى آرى ، بر ضد خود حكم و بر رفتار بد خويش اعتراف كردهاى .
سپس فرمود : « نسلى است كه برخى از برخى ديگر پيروى مىكند » ؛ و يزيد شرمسار و خاموش ماند . « 2 »
در اين خطاب حضرت زينب ( س ) چند نكته است كه ناگزير بايد به آنها توجه كرد :
هامش
( 1 ) . المناقب ، ج 4 ، ص 173 .
( 2 ) . ينابيع المودّة ، ج 3 ، ص 92 .