گفت : پدرم از جدّم برايم روايت كرد كه پس از نماز صحبت نمىكرد تا آنكه تسبيحش را مقابل خويش مىگذاشت مى گفت : « پروردگارا من صبح كردم در حالى كه تو را تسبيح مىگويم و ستايش مىكنم ؛ و لا إله الا الله و تكبير مىگويم و به اندازهاى كه تسبيح را مىچرخانم تو را تمجيد مىكنم » . سپس تسبيح خويش را برمىداشت و آن را مىچرخاند و بدون آنكه با تسبيح ذكرى بگويد ، هر چه مىخواست مىگفت ؛ و فرموده است كه اينها برايش ذكر به حساب مىآيد و تا هنگام رفتن به بسترش موجب نگهدارى اوست . هنگامى كه به بستر مىرفت ، همان سخن را تكرار مىكرد و تسبيح را زير سر مىگذاشت ؛ و اين كار از اين هنگام تا آن هنگام برايش ذكر محسوب مىگرديد . من نيز به پيروى از جدّم چنين مىكنم .
يزيد - عليه اللعنه - بار ديگر به او گفت ؛ با هر يك از شما كه صحبت مىكنم ، چيزى مىگويد كه بدان وسيله برترى مىيابد ؛ و از او درگذشت و به وى نيكى كرد و فرمان به آزادىاش داد . « 1 »
اشاره برخى حاضران به كشتن امام زين العابدين ( ع )
مسعودى مىگويد : چون ( امام حسين ( ع ) ) به شهادت رسيد ، على بن الحسين ( ع ) را همراه حرم نزد يزيد ملعون بردند . فرزندش ابو جعفر ( ع ) را نيز كه در آن هنگام دو سال و چند ماه داشت وارد كردند . يزيد با ديدن او گفت : اى على بن الحسين ، چگونه ديدى ؟
گفت : چيزى را ديدم كه خداوند پيش از آفرينش آسمانها و زمين مقدّر كرده بود . يزيد با همنشينانش دربارهء او به مشورت پرداخت . آنان به قتل وى نظر دادند و گفتند : از سگ بد توله مگير .
آن گاه امام ( ع ) آغاز به سخن كرد و پس از حمد و ثناى الهى خطاب به يزيد گفت : اينان نظرى بر خلاف نظر همنشينان فرعون دادند : هنگامى كه فرعون دربارهء موسى و هارون با آنها به مشورت پرداخت ، گفتند : او و برادرش را منتظر بگذار . در حالى كه اينان به كشتن ما نظر دارند و اين دليل دارد .
يزيد گفت : دليلش چيست ؟
هامش
( 1 ) . الدعوات ، ص 61 ، ح 152 ؛ و به نقل از آن ، بحار الانوار ، ج 45 ، ص 200 .