شيخ عباس قمى مىنويسد : من در بازگشت از زيارت بيت اللّه الحرام در سال 1342 ه اين بارگاه شريف را زيارت كردهام . ساختمان بارگاه شريف را ديدم كه از سنگهاى بزرگ ، در نهايب اتقان و استحكام بنا شده بود . ولى متأسفانه بر اثر جنگهايى كه در حلب اتفاق افتاد بنايش ويران شده و اينك مخروبهاى است كه سقفش روى ديوارها فرود آمده و به ويرانهاى تهى تبديل شده است . « 1 »
7 - مشهد الرأس در عسقلان
شيخ عباس قمى گويد : دربارهء بارگاه سر شريف در عسقلان در برخى كتابها « 2 » آمده كه مشهور است . « 3 »
داستان راهب قنسرين
نطنزى در الخصائص گويد : چون سر امام حسين ( ع ) را در منزلگاهى به نام قنسرين فرود آوردند ، راهبى از صومعهاش به سر نگاه كرد و ديد كه نورى از دهانش بيرون مىآيد و به آسمان بالا مىرود ! او ده هزار درهم آورد و سر را گرفت و به صومعهاش برد . آنگاه صداى ناشناسى را شنيد كه مىگفت : خوشا به حالت ! و خوشا به حال كسى كه حرمت او را بشناسد !
راهب سر بلند كرد و گفت : پروردگارا تو را به حق عيسى ، امر فرما تا اين سر با من سخن بگويد . آنگاه سر به سخن در آمد و گفت : اى راهب ! چه مىخواهى ؟ گفت : تو كيستى ؟
گفت : من فرزند محمد مصطفايم ! من فرزند على مرتضايم ! من فرزند فاطمهء زهرايم ! من كشته شده در كربلايم ! منم مظلوم ! منم عطشان ! و ساكت شد .
راهب صورت به صورتش گذاشت و گفت : صورت از صورت تو بر نمىدارم ، تا بگويى كه در قيامت از من شفاعت مىكنى ! سر به سخن در آمد و گفت : به دين جدّم محمد ( ص ) درآى .
هامش
( 1 ) . نفس المهموم ، ص 678 .
( 2 ) . منظورش مشكاة الادب ناصرى است در حاشيه نيز گويد : ر . ك . ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 194 .
( 3 ) . نفس المهموم ، ص 428 .