است و در بخش غربى حلب واقع است ؛ و از آن رو به اين نام خوانده شده است كه سيف الدولة بن حمدان بر روى كوه مشرف به محل بارگاه سكويى داشت كه بر آن مىنشست و مسابقهء اسبها را كه در حضورش در آنجا برگزار مىشد تماشا مىكرد .
در تاريخ ابن ابى طىّ آمده است : مشهد الدكّه در سال 351 ه آشكار شد . داستان آشكار شدنش هم از اين قرار بود كه سيف الدوله روزى در يكى از چشم اندازهاى خانهاش در بيرون شهر بود و نورى را ديد كه در جاى بارگاه فرود مىآيد . پس خودش سوار شد و رفت و آنجا را كند و به سنگى برخورد كه بر آن نوشته بود : اين قبر محسن بن حسين بن على بن ابى طالب است . سپس علويان را گرد آورد و از آنها پرسيد كه آيا حسين فرزندى به نام محسن داشته است ؟ گروهى از آنها گفتند : ما خبر نداريم . ما شنيدهايم كه حضرت فاطمه ( س ) حامله بود و پيامبر ( ص ) به وى فرمود : در شكم تو محسنى است ! چون در روز بيعت به خانه على ( ع ) حمله كردند آن طفل سقط شد ! . . . « 1 »
گروهى ديگر گفتند : يكى از زنان حسين ( ع ) از راه اسارت به اينجا كه رسيده بچهاش سقط شده است . ما از پدرانمان شنيدهايم كه اين مكان به جوشن موسوم است . چرا كه شمر بن ذى الجوشن اسيران و سرها را در اينجا فرود آورد . در اينجا معدنى بود كه از آن مس استخراج مىشد . معدنكاران از ديدن اسيران شادمان شدند . زينب بنت الحسين « 2 » آنها را نفرين كرد و معدن از بين رفت .
پس سيف الدوله گفت : خداوند اذن داده است كه اين مكان آباد شود و من آن را به نام اهل بيت آباد مىكنم . « 3 »
آقاى مقرّم مىنويسد : « در نزديكى حلب بارگاهى است موسوم به « مسقط السقط » :
زيرا هنگامى كه حرم پيامبر ( ص ) به اينجا رسيدند ، همسر امام حسين ( ع ) فرزندى سقط كرد كه نامش محسن بود . « 4 »
هامش
( 1 ) . نهر الذهب فى تاريخ حلب ، ج 2 ، ص 209 .
( 2 ) . در نقل ، همين گونه آمده است .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 346 - 347 .