راهب گفت : اشهد ان لا إله الّا إله و اشهد ان محمد رسول اللّه .
پس شفاعتش را پذيرفت . چون صبح شد سر و درهمها را از او گرفتند . چون به دشت رسيدند نگاه كردند و ديدند كه درهمها تبديل به سنگ شده است ! « 1 »
طريحى نيز داستان راهبى را با سر مقدس نوشته است كه با داستان راهب قنسرين شباهت دارد . اما ياد آور شده است كه محل اين داستان در حدود شش ميلى بعلبك بوده است . « 2 »
سخن گفتن سر با حادث بن وكيده « 3 »
از حارث بن وكيده نقل شده است كه گفت : « من در ميان كسانى كه سر حسين ( ع ) را حمل كردند بودم ، چون شيندم كه سورهء كهف را قرائت مىكند شك كردم كه آيا واقعاً صداى ابا عبد اللّه را مىشنوم !
پس سر مبارك به من گفت : اى پسر وكيده ! آيا نمىدانى كه ما گروه ائمه زندهايم و در نزد خدا روزى مىخوريم !
با خود گفتم : سرش را مىدزدم !
پس ندا داد : اى پسر وكيده ! حق انجام اين كار را ندارى ، ريختن خون من در نزد خداوند بزرگتر از حركت دادن سر من است ، آنان را واگذار ، به زودى و در آن هنگامى كه غل و زنجير به گردن كشيده شوند خواهند دانست ! » . « 4 »
نزديك دمشق
سيد ابن طاووس گويد : كوفيان سر امام حسين ( ع ) را به همراه مردانى كه به اسارت
هامش
( 1 ) . مناقب آل ابى طالب ( ع ) ، ج 4 ، ص 67 ؛ به نقل از الخصائص نطنزى و به نقل از آن ، بحار الانوار ، ج 45 ، ص 303 - 304 .
( 2 ) . ر . ك . المنتخب ، طريحى ، ص 481 - 482 .
( 3 ) . حارث بن وكيده : در كتابهاى رجال شرح حالى از وى نيامده است . نمازى گويد : « از او ياد نكردهاند ، سعدان بن ابى طيران داستان قرائت سر مولايمان حسين ( ع ) و سخن گفتنش را از او نقل كرده است . » ( مستدركات علم رجال الحديث ، ج 2 ، ص 286 ) .
( 4 ) . دلائل الامامه ، ص 188 ، شماره 108 / 13 .