نه هيبتى كه از او بگريزند ، نه چشمى كه ببيند و مغزش هم بر روى زمين پاشيده شده است .
آيا سيدالشهدا مىتواند با ديدن اين مناظر بازهم برخيزد و از خود دفاع كند ؟ پس از شهادت عباس ، توان از كف حسين رفت و فرمود : الآن كمرم شكست و راه چاره بر من بسته شد .
شكستگى در چهرهاش آشكار گشت و كوهها از نالهاش خرد شدند ،
چرا چنين نباشد و حال آنكه همه شادى و سرورش از وجود او بود .
او حامى خانواده ، ساقى كودكان و با آن همّت عالى ، پرچمدارش بود . « 1 »
حسين شكسته و اندوهگين و با ديدهء گريان به خيمه بازگشت ، و با آستين اشك را از ديدگانش پاك مىكرد . اين در حالى بود كه مردم به سوى خيمهگاهش هجوم آورده بودند .
آنگاه فرياد برآورد : آيا كسى هست كه ما را يارى دهد ، آيا كسى هست كه به ما پناه دهد ؟
آيا حقطلبى هست كه ما را يارى دهد ؟ آيا كسى هست كه از آتش بترسد و ما را يارى دهد ؟ « 2 » سكينه پيش آمد و از حال عمو پرسيد و حسين كشته شدنش را به او خبر داد ! زينب اين خبر را شنيد و فرياد بر آورد : وا اخاه ! وا عباساه ! واى بر خوارى ما پس از تو ! زنان به گريه در آمدند و شيون كردند و حسين نيز با آنان گريست و فرمود اى واى كه پس از تو تباه شديم ! » « 3 »
تنهايى حسين ( ع ) در ميدان
« پس از كشته شدن عباس ، حسين ( ع ) نگاهى كرد و ديد كه هيچ ياورى برايش نمانده است و ياران و خاندانش مانند گوشت قربانى قطعه قطعه شدهاند . در همين هنگام صداى آه و ناله اطفال نيز بلند بود ، پس فرياد بر آورد : آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند ؟
هامش
( 1 ) - ابيات سه گانه سروده آيت اللَّه شيخ محمد حسين اصفهانى است .
( 2 ) - ر . ك : المنتخب ، طريحى ، ص 312 .
( 3 ) - مقتل الحسين ( ع ) ، مقرّم ، 269 - 270 .