حمله نمود و اين رجز را مىخواند :
از مرگ هراسى ندارم ، زمانى كه مرگ فرا رسد ، زيرا براى من مايهء سعادت است تا آنكه شمشيرهاى كشيده مرا در برگيرند .
جان من فداى حضرت مصطفى باد . من عباسم و كارم سقايت است ،
و آن روز كه با شرّ روبه رو گردم ، از آن بيم ندارم .
عباس دشمن را پراكنده ساخت ، سپس زيد بن ورقاء جهنى ، پشت نخلى كمين كرد و به كمك حكيم بن طفيل سنبسى ضربتى به بازوى راست عباس زد . « 1 »
حضرت شمشير را به دست چپ گرفت و حمله كرد و اين رجز را مىخواند :
به خدا سوگند كه اگر دست راستم را قطع كنيد ، بازهم براى هميشه از دينم و از امام راستين و فرزند پيامبر پاك و امين ، دفاع مىكنم .
او آنقدر جنگيد كه ناتوان شد . سپس حكيم بن طفيل طائى پشت نخلى كمين كرد و با ضربتى ديگر دست چپ عباس را قطع كرد . « 2 » در اين هنگام عباس گفت :
هامش
( 1 ) - در ابصار العين ( ص 62 ) آمده است : « حكيم بن طفيل طائى سنبسى ضربتى به بازوى راستش زد و آن را قطع كرد . عباس شمشير را به دست چپ گرفت . . . . »
( 2 ) - در ابصار العين ( ص 62 ) آمده است : « زيد بن ورقاء جهنى با نواختن ضربتى دست چپ عباس را قطع كرد ؛ و او همانند عمويش جعفر - هنگامى كه در موته دست چپ و راستش را قطع كردند - پرچم را به سينهاش چسبانيد و مىگفت :
آيا نمىبينيد كه گروه تبهكاران از روى ستم دست چپم را قطع كردند ؟
در اين هنگام مردى تميمى از فرزندان ابان بن دارم حمله كرد و با عمود آهنين بر سر عباس زد و او را از اسب بر زمين افكند . عباس با صداى بلند فرياد زد : برادرم مرا درياب !
حسين چونان باز شكارى خود را بر سر عباس رساند و ديد كه دست چپ و راستش قطع شده و صورتش خون آلود است . تير بر چشم او اصابت كرده و بدنش از شدت جراحت پاره پاره گشته است . خم شد و بر بالين برادر نشست و گريست تا آنكه روح از بدن عباس پرواز كرد . آنگاه به دشمن حمله ور شد و چپ و راست آنان را از دم شمشير مىگذراند . دشمن مانند گله بز در برابر گرگ از مقابل آن حضرت مىگريخت و او صفوفشان را مىشكافت و مىگفت : برادرم را كشتهايد ، و حالا كجا مىگريزيد ؟ كجا مىگريزيد ، كه شما بازويم را سست كرديد ؟ سپس به تنهايى به جايگاه خويش بازگشت . عباس آخرين كس از ياران حسين بود كه به دست دشمنانش كشته شد و پس از او به جز نوجوانان خردسال و بى سلاح ، از آل ابى طالب كسى كشته نشد . »