نسبت دادهاند ؛ كه اگر مطلب را از طبرى يا ابن اثير نقل كرده باشند ، به خلاف نقل آن دو اين شخص به دست خود ابو ثمامه به قتل رسيده است .
شهادت برير بن خضير همدانى
طبرى از عفيف بن زهير بن ابى الأخنس ، از شاهدان قتل حسين ( ع ) ، چنين نقل مىكند :
« گويد : يزيد بن معقل - از بنى عميرة بن ربيعه ، هم پيمان بنى سليمه از عبد القيس - به ميدان آمد و گفت : اى برير بن خضير ديدى كه خداوند با تو چگونه رفتار كرد ؟ گفت : « به خدا سوگند كه او با من نيك رفتار كرد و تو را به شرّ گرفتار ساخت . » گفت : دروغ گفتى ، در حالى كه پيش از اين از تو دروغى نشنيدهام . آيا به ياد مىآورى كه من و تو ميان قبيله بنى لوذان راه مىرفتيم و تو مىگفتى : عثمان بن عفّان به خودش ستم كرد و معاوية بن ابى سفيان مردى گمراه و گمراه كننده بود ؛ و پيشواى هدايت و حق ، على بن ابى طالب است ؟
گفت : آرى ، گواهى مىدهم كه اين نظر و گفتار من است . گفت : بنابراين من گواهى مىدهم كه تو از گمراهانى . برير گفت : آيا مىخواهى كه دست از مبارزه بكشيم و مباهله كنيم و از خداوند بخواهيم كه دروغگو را لعنت كند و او را بكشد . سپس بيا تا مبارزه كنيم . آنگاه به كنارى رفتند و ايستادند و دستها را به آسمان بلند كرده و دعا كردند كه خداوند دروغگو را لعنت و راستگو ، دروغگو را بكشد . آنگاه به يكديگر حملهور شدند . دو ضربت ميان آن دو رد و بدل شد . يزيد بن معقل ضربت سبكى به برير زد كه كارگر نيفتاد . اما برير چنان ضربتى به او زد كه كلاهخودش را شكافت و در مغزش جاى گرفت و چنان به زمين خورد كه گويى از كوه افتاده است . گويى هم اينك به چشم خود مىبينم كه شمشير برير چنان در سر او محكم شده بود كه با زور آن را بيرون آورد . آنگاه رضى بن منقذ عبدى حمله كرد و با برير دست به گريبان شد . آن دو مدتى با يكديگر جنگيدند ، تا آنكه برير بر روى سينهء رضى نشست و او فرياد بر آورد : كجايند اهل جنگ و دفاع ؟ !
گويد : كعب بن جابر بن عمرو أزدى رفت تا به برير حمله كند . من گفتم : اين مرد برير بن خضير قارى است كه در مسجد به ما قرآن مىآموخت . اما او بى توجه به اين سخن ،