قيس بن اشعث گفت : ما نمىدانيم كه چه مىگويى ! ليكن به فرمان پسر عموهايت در آى ؛ كه آنان جز خوبى به تو نخواهند رساند !
امام حسين ( ع ) فرمود : « نه به خدا سوگند من نه به شما دست ذلت مىدهم و نه چونان بردگان مىگريزم » . آنگاه فرياد برآورد : « اى بندگان خدا من به پروردگار خود و شما پناه مىبرم از اينكه بر من سنگ زنيد من از هر متكبرى كه به روز حساب ايمان ندارد ، به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مىبرم . »
آنگاه مركبش را خواباند و به عقبة بن سمعان فرمود تا پايش را بست . « 1 »
هامش
( 1 ) - الارشاد ، ج 2 ، ص 99 - 97 ؛ و ر . ك : تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 318 . در اين كتاب آمده است كه پس از شنيدن اين سخن امام ( ع ) كه فرمود : « همانا ولىّ من خداوندى است كه كتاب را فرو فرستاد و او ياور و سرپرست صالحان است » ، خواهران آن حضرت فرياد بر آوردند و گريه سر دادند . دخترانش هم با صداى بلند گريستند . حضرت برادرش ، عباس بن على ، و پسرش ، على ، را فرستاد و به آن دو گفت : « آرامشان كنيد كه به جانم سوگند ، پس از اين بسيار خواهند گريست . چون براى ساكت كردن زنان رفتند . حضرت فرمود : خداوند ابن عباس را خير دهاد ! گويد : به پندار ، حضرت اين جمله را هنگام شنيدن گريه زنان گفت ؛ چرا كه ابن عباس وى را از همراه بردنشان نهى كرده بود . »
ملاحظه مىشود كه اين پندار راوى بجا نيست ؛ زيرا از آن چنين بر مىآيد كه گويى امام ( ع ) در آن لحظه از همراه آوردن زنان پشيمان شده بود ؛ و ابن عباس را به ياد آورد كه از وى مىخواست زنان را با خود نبرد . چنين گمانى وارد نيست ، چرا كه امام معصوم جز حق و صواب انجام نمىدهد . خود آن حضرت به برادرش محمد حنفيه تصريح كرد كه زنان را براى امتثال فرمان خدا و رسولش به همراه مىبرد ، آنجا كه فرمود : « به من فرموده است . يعنى رسول خدا ( ص ) كه خداوند مىخواهد آنان را اسير ببيند » ( ر . ك : اللهوف ، ص 27 . )
مرحوم مقرم به نقل از كتاب « زهر الآداب حصرى » در ج 1 ، ص 62 ، نقل مىكند كه امام ( ع ) پس از فرو نشستن صداى گريه و فرياد زنان گفت : « بندگان خدا ، از خدا بترسيد ، و از دنيا بپرهيزيد ، كه اگر بنا بود دنيا براى كسى باقى بماند ، يا كسى در دنيا باقى بماند ، پيامبران براى باقى ماندن سزاوارتر و به رضا شايستهتر و به قضاى الهى خوشنودتر بودند . اما خداوند دنيا را براى نيستى آفريد ، تازهاش كهنه مىشود ، نعمتش ناپايدار است ، شاديش روى ترش مىكند ، منزلگاهش موقت است و سراى آن گذرا است ، پس توشه برگيريد و بدانيد كه بهترين توشهها تقواست ، و از خداى بترسيد باشد كه رستگار شويد . »
در تاريخ طبرى نيز آمده است : « پس از آنكه قيس بن اشعث پيشنهاد پذيرش فرمان بنى اميه را به امام ( ع ) داد ، حضرت خطاب به وى فرمود : « تو از طايفهء آنهايى ، آيا مىخواهى كه بنى هاشم بيش از خون مسلم بن عقيل از تو بطلبند ؟ نه به خدا سوگند ! من به آنان دست ذلت نمىدهم و زير بار بردگىشان نمىروم . . . »
جزئيات اين خطبه در منابع زير نيز نقل شده است : الكامل ، ابن اثير ج 3 ، ص 387 ؛ مثير الاحزان ، ص 51 ؛ انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 397 - 396 ؛ « ترجمة الامام الحسين و مقتله » از بخش چاپ نشدهء كتاب الطبقات الكبير ، ابن سعد ، ص 72 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 302 - 301 .