تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
شجاعت و پافشارى بر فداكارى همراه فرزند رسول خدا ( ص ) را ديدند ؛ و منزل‌هايشان در بهشت به آنان نشان داده شد ؛ و اين نبود مگر پس از يك سلسله امتحان كه امام ( ع ) از آنان به عمل آورد . آرى آنان شايسته و سزاوار اين بودند كه حقايق برايشان به طور كامل آشكار شود . جعفربن محمد بن عماره از پدرش از امام صادق ( ع ) نقل مىكند كه به ايشان گفتم : دربارهء ياران حسين ( ع ) و اقدام ايشان بر مرگ برايم بگوييد ! حضرت فرمود : پرده‌ها براى آنان كنار زده شد و منزل‌هايشان را در بهشت ديدند . پس از آن ، هر يك به سوى كشته شدن پيش مىرفت تا خود را در آغوش حورالعين بيفكند و به جاى خود در بهشت رساند ! « 1 »
هامش
( 1 ) - علل الشرايع ، ج 1 ، ص 229 ، باب 163 ، حديث شماره 1 . شيخ صدوق نيز در كتاب « معانى الاخبار » ، ص 288 ، شماره 2 در باب « معناى مرگ » از امام سجاد ( ع ) چنين نقل كرده است : چون كار حسين بن على بن ابى طالب ( ع ) سخت شد ، كسانى كه همراهش بودند به وى نگريستند و او را به خلاف خويش يافتند . چرا كه هرگاه كار سخت مىشد ، آنان رنگشان دگرگون مىشد و لرزه بر اندامشان مىافتاد و دلهاشان از جا كنده مىشد . اما حسين و شمارى ديگر از همراهانش چهره‌ها يشان مىدرخشيد ، اعضاى بدنشان آرام مىگرفت و جانهايشان آرامش مىيافت . آن گروه به يكديگر مىگفتند : ببينيد كه از مرگ باك ندارد ! امام حسين ( ع ) به آنان فرمود : اى بزرگواران شكيبا باشيد ، چرا كه مرگ تنها پلى است كه شما را از بينوايى و سختى به بهشت پهناور و نعمت جاودان عبور مىدهد . كدامتان است كه دوست نمىدارد از زندانى به كاخى رود ؛ و دشمنانتان به مثابهء كسانى اند كه از قصر به زندان و شكنجه منتقل مىشوند . پدرم از جدم رسول خدا ( ص ) برايم نقل كرد كه دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است و مرگ پل آنان است به سوى فردوسشان و پل اينان است به سوى جهنمشان ، نه دروغ گفتم و نه به من دروغ گفته‌اند . » اين روايت گذشته از احتمال ضعيف بودنش به دليل وجود محمدبن قاسم مفسر استرآبادى جرجانى در آن ، كه رجاليون درباره‌اش اختلاف كرده‌اند و ابن غضائرى و نيز علامه وى را تضعيف كرده‌اند و آقاى خويى نيز او را مجهول الحال خوانده است . ( ر . ك : معجم رجال الحديث ، ج 17 ، ص 155 ، شمارهء 11586 ) ، آشفتگى متن نيز دارد . اين روايت در نظر نخست چنين القا مىكند كه شمارى از ياران حسين ( ع ) با سخت شدن كار رنگشان دگرگون مىشد ، لرزه بر اندامشان مىافتاد و دل‌هايشان تكان مىخورد . اين مطلب با آنچه در روايات زيادى به صراحت آمده و اجماع مورخان بر آن اتفاق نظر دارند مخالفت دارد . ثبات قدم و شجاعت يكايك ياران امام حسين ( ع ) و پيشگامى و اشتياق آنان براى ديدار خدا و رسولش در حد اعجاز بود . كسى كه به سيرهء زندگى هر يك از آن ياران يگانه آگاهى يابد . نادرستى اين روايت و اسائهء ادبى كه در آن نسبت به برخى از ياران امام شده است ، به طور كامل برايش روشن خواهد گشت . برخى از عبارت‌هاى مبهم اين روايت را - به فرض درست بودنش - بايد تأويل كرد . مثل : « كسانى كه همراهش بودند به او نگريستند » و « آنان به يكديگر مىگفتند : ببينيد كه از مرگ باك ندارد » . بايد گفت اينان برخى خدمتكاران و غلامان حاضر در كاروان حسينى بودند كه به منظور شركت در جنگ نيامده بودند ؛ چرا كه سپاه امام ( ع ) در ياران وى خلاصه نمىشد و ديگران همچون خدمتكاران و غلامان - يا چنان كه از برخى روايات بر مىآيد برخى از مزدبگيران نيز در آن شركت داشتند . هيچ بعيد نيست كه در ميان آنها كسانى بوده باشند كه تا اين اندازه از مرگ بترسند ؛ و اين با سخن امام كه خطاب به يارانش فرمود : « اى بزرگواران شكيبا باشيد . مرگ تنها پلى است . . . » منافات ندارد ؛ زيرا كه برانگيختن شجاع بر شجاعت و تشويق فرد پرهيزكار بر پرهيزكارى ، با تحقق شجاعت در شجاع و پرهيزكارى در پرهيزكار منافات ندارد .