تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
من يارانى با وفاتر و بهتر از ياران خويش و اهل بيتى را نيكوكارتر و با احسان‌تر از اهل بيت خود نمىشناسم . خداوند از سوى من به شما پاداش خير دهد ! « 1 » اين سخن كه « من يارانى را با وفاتر و بهتر از ياران خويش و اهل بيتى را نيكوكارتر و با احسان‌تر از اهل بيت خود نمىشناسم » ، با اطلاقى كه دارد از كسى نقل شده است كه خداوند دانش گذشته و آينده را تا برپايى رستخيز به او ارزانى داشته است . « 2 » مفهوم اين سخن شريف آن است كه ياران و خاندان امام حسين ( ع ) چنان منزلتى بلند و مقامى و الا دارند كه نه كسى از آنان پيشى جسته و نه كسى به آنان خواهد رسيد . مؤيد آنچه در بالا گفته شد ، سخنى است كه امام باقر ( ع ) از اميرالمؤمنين ( ع ) نقل كرده است . آنجا كه مىفرمايد : على ( ع ) همراه مردم در حال حركت بود . چون به كربلا رسيدند ، آن حضرت يك يا دو ميل از آنان پيش افتاد تا به جايى به نام مقذفان رسيد . حضرت فرمود : « در اينجا دويست پيامبر و دويست سبط كشته شده‌اند كه همه شهيدند . اينجا بارانداز و قتلگاه عاشقانى شهيد است كه نه گذشتگان از آنها پيشى مىگيرند و نه آيندگان به آنها مىرسند . » « 3 » بنابراين مقام و منزلت شهيدان كربلا حتى از شهيدان بدر بالاتر است . « 4 » از نشانه‌هاى
هامش
( 1 ) - ر . ك : الارشاد ، ج 2 ، ص 91 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 315 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 57 . ( 2 ) - كلينى در حديثى صحيح نقل كرده است كه امام باقر ( ع ) - در ميان گروهى از يارانش فرمود : در شگفتم ازمردمى كه ما را دوست مىدارند و امام خويش مىدانند و اظهار مىدارند كه فرمانبردارى ما همانند فرمانبردارى رسول خدا ( ص ) بر آنان واجب است ، آنگاه دليل خويش را نقض مىكنند و با ضعف دلهاشان خويشتن را محكوم مىكنند و از حق ما مىكاهند ؛ و آنان بر كسانى كه خداوند برهان شناخت حقيقى ما و تسليم بودن به فرمان ما را به آنان عطا فرموده است خرده مىگيرند : آيا بر اين باوريد كه خداوند فرمانبردارى اولياى خويش را بر بندگان واجب كرده و آنگاه اخبار آسمان و زمين را بر آنان پوشيده و مواد علم را در آنچه به قوام دينشان مربوط است از آنان دريغ داشته است ! ؟ ( كافى ، ج 1 ، ص 261 - 262 ، حديث شماره 4 ) . ( 3 ) - ر . ك : بحار الانوار ، ج 41 ، ص 295 ، باب 114 ، حديث شماره 18 . ( 4 ) - گرچه برخى روايات ، شهيدان بدر را هم مرتبهء شهيدان كربلا دانسته است . چنان كه طبرانى با سندى كه به‌شيبان بن مخرم - كه عثمانى بود - متصل است ، نقل مىكند كه وى گفت : من با على ( ع ) همراه بودم چون به‌كربلا رسيد ، فرمود : در اينجا كسانى به شهادت مىرسند ، كه جز شهيدان بدر به پاى آنان نمىرسد . ( المعجم الكبير ، ج 3 ، ص 111 ، شماره 2826 ) . اين روايت را دست كم به دو جهت نمىتوان تصديق كرد : اول اينكه بعيد مىنمايد كسى مانند شيبان بن مخرم با گرايش‌ها و تمايلات عثمانى - با بار فكرى و عملى كه اين اصطلاح سياسى در آن روزگار داشت - در جنگ صفين همراه على و بر ضد معاويه شركت جسته باشد . دوم اينكه در سند اين روايت ( همان گونه كه در مأخذ آمده است ) ، ابو عوانه از عطاء بن سائب نقل مىكند ؛ اين در حالى است كه عباس دورى « ابوالفضل عباس بن محمد بن حاتم بن واقد دورى بغدادى كه ذهبى در وصفش گويد : امام حافظ و ثقهء ناقد . . . يكى از مصنفان بزرگ » : ( ر . ك : سير اعلام النبلاء ، ج 12 ، ص 522 ، شماره 199 ) دربارهء عطا گويد : عطاء بن سائب ديوانه شد هر كس در گذشته از او چيزى شنيده صحيح است و آنچه جرير و نزديكانش از او شنيده‌اند از روايات صحيح عطا نيست ؛ و ابو عوانه ، هم در دوران سلامت و هم در دوران ديوانگى عطا از او حديث شنيده است و به روايت او استدلال نمىشود . ابن عدى درباره‌اش گويد : « عطا در آخر عمر ديوانه شد . و هر كس پس از ديوانگى از وى چيزى شنيده روايات او جاى شك دارد . » عجلى درباره‌اش گويد : « هر كس در اواخر عمرش از او چيزى شنيده ، روايتش آشفته است . عطا در آخر عمر هرگاه سخنى را به او تلقين مىكردند مىپذيرفت ، چرا كه كتابت نمىتوانست » . ابو حاتم گويد : « پيش از ديوانه شدن در شمار راستگويان و صالح و مستقيم بود . اما در پايان عمر حافظه‌اش دگرگون شد و رواياتش به هم آميختگى فراوان دارد . » ( ر . ك : تهذيب الكمال ، ج 20 ، ص 86 ، شمارهء 3934 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 6 ، ص 110 ، شماره 30 ؛ و الجرح و التعديل ، ج 6 ، ص 330 ، شمارهء 1839 . )
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 180 | عزت الله مولائی / محمد جعفر الطبسي / عبد الحسين بينش