تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
كه كافر شده‌اند مپندارند اين مهلت كه به ايشان مىدهيم برايشان خير است . ما به آنها مهلت مىدهيم تا گناهشان بيش‌تر شود و عذابى دارند خفت بار . خداوند مؤمنان را بر اين حال كه شما بر آن هستيد نمىگذارد تا پليد را از پاك جدا كند . » « 1 » در آن ميان سوارى از مراقبان دشمن اين را شنيد و گفت : به خداى كعبه سوگند ، پاكان ما هستيم و از شما جدا گشته‌ايم . من او را شناختم و به برير بن خضير گفتم : مىدانى اين كيست ؟ گفت : نه ! گفتم : اين ابو حرب سبيعى ، عبداللَّه بن شهر است . او مردى بذله‌گو و بيهوده‌گو و شجاع و خون‌ريز بود و بارها از سوى سعيد بن قيس به سبب جناياتش زندانى شده بود . برير به او گفت : اى فاسق ! آيا خداوند تو را جزء پاكان قرار مىدهد ؟ ! گفت : تو كيستى ؟ گفت : من برير بن خضيرم ! گفت : دريغم مىآيد اى برير ! اى برير به خدا سوگند هلاك گشتى ! برير گفت : اى ابا حرب ! آيا نمىخواهى از گناهان بزرگت در پيشگاه خداوند توبه كنى ؟ به خدا سوگند ما پاكيزگانيم ولى شما ناپاك هستيد . گفت : من نيز بر اين شهادت مىدهم ! گفتم : واى بر تو ، آيا دانستنت به تو سودى نمىبخشد ؟ ! گفت : فدايت گردم ! آنگاه چه كسى با يزيد بن عذره عنزى از قبيله عنز بن وائل همنشينى كند ؟ گفت : او اينك با من است ! گفت : خداوند راى تو را زشت گرداند ! تو در هر حال نادانى ! سپس از نزد ما برگشت ؛ و آن كسى كه فرمانده سواران بود و شب از ما پاسبانى مىكرد عزرة بن قيس احمسى بود . « 2 »

ياران تازه

حسين و يارانش آن شب را به ذكر خداوند زنده نگه داشتند و در حال ركوع و سجده و
هامش
( 1 ) - آل عمران ( 3 ) ، آيه‌هاى 178 و 179 . ( 2 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 320 - 321 .