ديگرى عبدا . . . است كه قهندر و بخشهاى بسيارى از خراسان را گشود ؛ گويند پسر ديگرى هم به نام عمر داشته است . « 1 »
اگر فرض كنيم - آن طور كه بلاذرى پنداشته - جعدة بن هبيره مخزومى فرزندى به نام فراس داشته و او در هنگام سختى از امام ( ع ) دست كشيده باشد ، اين امرى است كه بس بعيد مىنمايد ! زيرا جعدة بن هبيره ، پسر امّ هانى دختر ابوطالب است و جعده پسر عمه امام ( ع ) مىشود ، بنابراين فرزند او با امام ( ع ) خويشاوندى نزديك دارد . از اين گذشته در تاريخ آمده است - و حتى خود بلاذرى نقل مىكند - كه بنى جعده از اهل معرفت نسبت به اهل بيت و از شيعيانشان بودند . « 2 » همچنين جعده و فرزندانش به شجاعت ، قدرت و نيرومندى در جنگ و كارهاى دشوار شهرت داشتند و هيچ موضعگيرى سستى از آنها ديده نشده و هيچگاه ترس از دشمن آنان را زبون نكرده است . پايمردى جعده در جنگ مشهور بود ، به طورى كه عتبة بن ابى سفيان به وى مىگويد : اين پايمردى در جنگ را از دايىات يعنى على ( ع ) دارى ، و جعده مىگويد : اگر تو نيز دايىاى مانند دايى من داشتى پدرت را فراموش مىكردى . « 3 »
آيا مىتوان تصور كرد كه فرزندى از فرزندان اين جعدهء شجاع بترسد و خود و شرافت خويش را بر صفحه تاريخ در معرض بدنامى قرار داده در ساعت سختى از مردى كه به او نياز دارد ، و از خويشاوند نزديكى كه دشمنان از همه سو او را محاصره كردهاند دست بكشد ؟
تا چه رسد به اين كه اين نيازمند فرزند رسول خدا و پسر دايى پدرش يعنى حسين بن على ( ع ) باشد !
اين نكتهاى است كه اگر خود بلاذرى اندكى تامل مىكرد اجازه نقل آن را به خود نمىداد .
آنچه مايه تاسف است اين كه برخى از پژوهشگران بدون آنكه زحمت مناقشه در اين ادعا را به خود بدهند نقل بلاذرى را از مسلمات شمردهاند . « 4 »
هامش
( 1 ) - ر . ك : مستدركات علم رجال الحديث ؛ ج 2 ، ص 131 ؛ و ج 8 ، ص 193 ؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 18 ، ص 308 .
( 2 ) - انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 366 .
( 3 ) - مستدركات علم رجال الحديث ، ج 2 ، ص 130 ، شماره 2489 ، معجم رجال الحديث ، ج 4 ، ص 43 ، شماره 2097 .
( 4 ) - ر . ك : حياة الامام الحسين بن على ( ع ) ، ج 3 ، ص 171 .