تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
گفت : نه به خدا سوگند ، در حالى كه حسين و اين يارانش كه مىبينى تشنه باشند قطره‌اى از آن نخواهم نوشيد . يكباره سپاه دشمن در برابرش ايستادند ؛ و عمرو گفت : اينان حق نوشيدن آب ندارند ! ما را در اينجا گماشته‌اند كه آنان را از آب باز داريم ! نافع و يارانش به كنار آب رسيدند ، وى به پيادگان فرمان داد كه مشكها را پر كنند . آنها حمله برده مشك‌ها را پر كردند . عمرو بن حجاج و يارانش پيش دويدند . اما عباس بن على و نافع بن هلال حمله كردند و آنان را باز داشتند . سپس به جاى خويش بازگشتند و آنگاه گفتند : برويم و در مقابلشان بايستيم . عمرو بن حجاج و يارانش سوى آنها آمدند و اندكى درگيرى شد . پس از آن يكى از ياران عمرو بن حجاج از طايفه صداء به دست نافع بن هلال نيزه خورد . او مىپنداشت كه چيزى نيست ، ولى پس از آن حالش بد شد و بر اثر آن ضربت مرد ! ياران حسين ( ع ) مشك‌ها را نزد ايشان آوردند . « 1 » در روايت ابن اعثم كوفى آمده است : . . . آنگاه بر سر آب پيكارى سخت كردند . گروهى جنگيدند و گروهى ديگر مشك‌ها را پر كردند تا آنكه همه پر شد . گروهى از ياران عمرو كشته شدند ، در حالى كه از ياران حسين ( ع ) هيچ كس كشته نشد ! سپس آن گروه به اردوگاه خويش باز گشتند و امام حسين ( ع ) و آنها كه با وى بودند از مشك‌ها نوشيدند . « 2 » در روايت بلاذرى آمده است : گويند كه به آنان اجازه پر كردن مشك‌ها را ندادند ؛ پس با اندكى آب باز گشتند . آنگاه مهاجر بن اوس تميمى گفت : اى حسين ، آيا به آب نمىنگرى كه همانند شكم مار پديدار است ، به خدا سوگند از آن نخواهى نوشيد و كشته خواهى شد ! امام حسين ( ع ) فرمود : من اميدوارم كه خداوند مرا از آن سيراب گرداند و شما را از آن دور نگهدارد .
هامش
( 1 ) - همان ، ر . ك ؛ انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 389 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 283 . ( 2 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 164 و به نقل از آن مقتل الحسين خوارزمى ، ج 1 ، ص 346 ، با اندكى تفاوت .