گفت : حرّ با شنيدن اين سخنان از او كناره گرفت . وى با يارانش از يك منطقه و حسين و يارانش از منطقهء ديگرى مىرفتند . تا آن كه به عذيب هجانات - كه گلههاى نعمان در آنجا چرا مىكردند - رسيدند . در اين هنگام چهار تن را ديدند كه از كوفه مىآمدند . آنان بر مركبهاشان سوار بودند و اسب نافع بن هلال به نام كامل را يدك مىكشيدند . راهنمايشان طرماح بن عدىّ بود كه سوار بر اسب خويش اين شعر را مىخواند :
يا ناقتى لا تذعرى من زجرى * و شمرى قبل طلاع الفجر
بخير ركبان و خير سفر * حتّى تحلّى بكريم النجر
الماجد الحرّ رحيب الصدر * أتى به اللّه لخير امر
ثمت ابقاء بقاء الدّهر « 1 »
اى شتر من ، از اين كه تند مىرانمت بيم مكن و شتاب كن كه پيش از سحرگاهان
با بهترين سواران و بهترين مسافران به مردى و الا نسب برسى ؛
بزرگوار آزادهء گشاده دل ، كه خدايش براى بهترين كار به آنجا آورد
و خداوند او را همانند روزگار باقى بدارد .
گفت : چون به حسين رسيدند اين اشعار را برايش خواندند . امام ( ع ) فرمود :
« بدانيد به خدا سوگند من اميدوارم آنچه خداوند براى ما بخواهد خير باشد . خواه كشته شويم يا پيروز گرديم ! »
هامش
( 1 ) - علامهء مجلسى در بحار ( ج 44 ، ص 378 - 379 ) اين ابيات را به نقل از سيد محمد بن ابىطالب مولوى اين گونه نقل كرده است :يا ناقتى لا تذعرى من زجرى * و امضى بنا قبل طلوع الفجر
بخير فتيانٍ و خير سفر * آل رسول اللّه آل الفخر
الاسادة البيض الوجوه الدهر * الطاعنين با رماح السحر
الضاربين با سيوف البتر * حتى تحلى بكريم الفخر
الماجد الجدّر حيب الصدر * أثابه اللّه لخير امرعمّره اللّه بقاء الدهريا مالك النفع معاً و الضر * أيّد حسينا سيدى بالنصر
على الطغاة من بقايا الكفر * على اللعينين سليلى صخر
يزيد لا زال حليف الخمر * و ابن زياد عهر بن العهر